تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - شبهاي سئول ( قسمت 38 )

 

يانگوم ، بانو مين ، چنگ و يون سنگ ( بانو لي ) به ياد دوران گذشته دور هم جمع شده و براي شام شب آشپزي مي کنند با ياد آوري بانو هن و بانو يونگ.

 

 

صحبتهاي بانو مين و يون سنگ و چنگ :

 

راستی...ایا اخیرا پادشاه رو ملاقات نکردی؟

 

...من شنیده ام که حتی صورتت رو هم در برابر ایشون بالا نبردی

 

میخواهی که بقیه عمرت رو همینطور صرف کنی و بگذرونی!؟

 

بیاید بریم،بانو لی

 

فقط همراهم بیا، بریم بیرون

 

عجله کن

 

کجا...؟

اون اینطور نیست

 

نور ماه، وقتی که به اون نگاه میکنی

مثل اینه که میخوای اون رو ببلعی و قورت بدی

 

یه نفس عمیق بکش و تمام بدنت رو باد کن..امتحانش کن

 

انجامش بده

 

اینطوری نه ؛تو باید بیشتر نفس بکشی

 

هی! تو چرا این کار رو میکنی؟

 

این کار رو نکن

 

او باید تمام انرژی و نیرو رو بگیره

 

یه بار دیگه

 

نه،اینطوری نه...این بخاطر کمبود انرژی یینگ تو هست

 

باید همینطور ادامه بدم؟

 

...البته، تا زمانی که سراسر بدنت رو نیروی یینگ پر کنه 

 

در اين حين پادشاه که هوس ديدن بانو لي را کرده به اتاقش مي آيد ولي بانو لي حضور ندارد.

همه جا را به دنبالش مي گردند .

 

 

 

يون سنگ به اتاق آمده و گريه مي کند تا اينکه پادشاه مي آيد ( در قسمت 37 پادشاه يون سنگ را ديده ولي او را نشناخت )

يون سنگ با يادآوري حرفهاي بانو مين :

 

خوب به من گوش کن

 

وقتی که پادشاه دارن چیزی مینوشن

 

یک غذای اضافی میذاری و میگی:سرورم..بگو آه

باشه

 

امتحانش کن

 

عالی جناب

 

آه

 

میخوای اون رو بدی به من!؟

 

بله سرورم...آه..آه

 

میخوای اون رو بدی به من یا نه!؟

 

لیوان نوشیدنیم خالی هست

 

يون سنگ در حين ريختن نوشيدني پادشاه ، با لرزش دستش کمي هم روي دست پادشاه مي ريزد :

متاسفم...عالیجناب

 

مسئله ای نیست

 

گفتی که اسمت یون-سنگ هست!؟

 

بله...سرورم

کسی به تو گفته که این کار رو بکنی؟

 

سرورم...من مستحق مرگم

 

ان به مهیبی و وحشت یه جرم سنگین نیست

 

تو خیلی زیبا هستی

 

تو بازم داری گریه میکنی؟

 

بیا نزدیکتر

 

 

 

 

نوشته شده توسط الهام در ساعت 9:9 قبل از ظهر | لینک  |