بعد از وساطت رییس خواجه ها (پیشکار یونگ) بانو چویی با اطلاع از این موضوع و داشتن سابقه تاریخی استفاده از موقعیتهای پیش آمده ، فرصت را مغتنم شمرده اولین تلاش خود را برای خلاص شدن از شر یانگوم با توجه به این اتفاق به کار گرفت :
بانو چویی : رییس خواجه شما می خواهید به عالی جناب خیانت کنید ؟
خشم پیشکار یونگ :
بانو چویی: شما نباید این کار را بکنید
پیشکار یونگ : در مورد چی حرف میزنی ؟
بانو چویی : بهرحال این مربوط به قضاوت محرمانه خواجه هاست
شما واقعاً فکر کردین کسی تو قصر این موضوع را نمیفهمه ؟

پیشکار یونگ : گفتم در مورد چی صحبت میکنی ؟
بانو چویی : شما می خواهید تظاهر کنید که بی خبرید ؟
پیشکار یونگ : تظاهر به بی خبری ؟ چطور می تونی همچین چیزی بگی؟
بانو چویی : یانگوم سوابق پزشکی خصوصی عالی جناب را بر نداشت ؟
پیشکار یونگ : سوابق ثبت شده خصوصی عالی جناب ؟
چی داری میگی ؟
حتی با اجازه ملکه هم
کاملاًمشخصه که ورود اون به اتاق نوشته های خصوصی غیر قانونیه
بنابراین ما دلایلش را برسی کردیم و مطمئن شدیم که اون دیگه به اونجا نمیره
بنابراین چه کسی اینطور بی پروا صحبت کرده ؟
کی همچین حرفی زده ؟
این موضوع هنوز زیر نظر بازرسهای خواجه ای است
ما فقط دستورات عالی جناب را اجرا میکنیم
چطور جرات کردی به عنوان یک بانوی دربار در این موضوع دخالت (بحث) کنی
حالا برو بیرون

وبانو چویی که تیرش به سنگ خورده بیرون میرود وبه فکر استفاده از راههای خاکی میوفتد
پیشکار یونگ خطاب به یانگوم : حالا عواقب کاری را که کردی ، میفهمی
یانگوم : متاسفم
در قصر چه گذشت :
بعد از بازگشت یانگوم به قصر همکار هاش تعجب میکنند که یانگوم چرا اینقدر زود برگشته وعلت را جویا میشن یانگوم هم طبق معمول موضوع را عوض میکنه و یون بی به یانگوم بیماری عالی جناب را که آنفلونزا میباشد میگه .ویانگوم که حالا میدانست بیماری عالی جناب قبلاً آنفلونزا بوده و ممکنه اون تشخیص اشتباه بوده نگران میشود .

از طرف دیگر رییس پزشک که این بار خودش مسئول مستقیم سلامتی شاه است و می فهمه که این دفعه راه فراری ندارد دست به کار میشود وبا توجه به بیماری سابق عالی جناب شروع به مطالعه کتابهای پزشکی میکند که یوالی سرمیرسه :

یوال یی : آقا چه کار دارین میکنید ؟
رئیس پزشک : هیچی

عکس العمل رییس پزشک :
یوال یی : دوباره بخاطر آنفلونزا عالی جنابه ؟
یانگوم آزاد شد
رییس پزشک با توجه به قوانین دربار اصلاً تصور نمیکرد که یانگوم آزاد بشه .چون با مطالعه اون سوابق موقعیت خود اوهم به خطر می افتاد
رییس پزشک : چطوری ؟

یوال یی : بانو منشیها خیلی از این موضوع ناراحت شده
اون میخواهد شما را ببینه
رییس پزشک : بسیار خوب
چاره اندیشی :
بانو چویی : اون قبلاً از بانو یونگ طرفداری میکرد
در نهایت رییس خواجه سد راهم شد
گیویونگ : اما این تنها فرض ما است
و راه دیگه ای نداریم
رییس پزشک(بعد از ورود) : یانگوم آزاد شده ؟
بانو چویی : رییس خواجه شدیداً این موضوع را انکار میکرد
اما من مطمئنم که درست میگم
اون(یانگوم ) برگشته به قصر
و رفت به اتاق سوابق خصوصی
حتی با اینکه پزشکان هم اون را سرزنش کرده بودن
احتمال داره که سوابق پزشکی خصوصی شاه را برداشته باشه
من از این که اون توی قصر این طور تاب میخوره و من چیزی در این مورد نمیدونم خیلی بدم میاد
مطمئنم که برای شما هم همین طوره
اگه اونها بفهمن که این دقیقاً تشخیص اشتباه بوده
رییس پزشک : تشخیص اشتباه ؟
دکتر ها در اون زمان نمی تونستن تشخیص اشتباه بدن
مثل حالا

بانو چویی : پس شما میگین میخواهین که یانگوم سر جاش بمانه ؟
رییس پزشک : مسئول نوشتهای ثبت شده عالی جناب چیزی میدونه ؟
گیومیونگ : اما کسی نمیتونه قوانین و اسرار
رتبه بندی شده خواجه ها را بشکنه
بانو چویی : برای اینه که کسی سعی نمیکنه
بهرحال از وقتی که شما گرفتار سلامتی شاه هستین
من مراقبه اوضاع هستم
رییس پزشک : بسیار خوب
گیومیونگ : من به دایی ام گفتم که بیماریهای عالی جناب
اغلب آنفلونزاست و اون مرغها و قارچهای کمیابی از چین گرفته
میتونم برای ایشان سوپ درست کنم ؟
رییس پزشک : بله میتونید
این کار شروع بدبختهای خانواده چویی می باشد
شک نخست وزیر اوه :
خانواده چویی به فکر کمک گرفتن از وزیر اوه(نخست وزیر جناح راست) افتادن که وزیر اوه نسبت به حساسیت خانواده چویی به یانگوم مشکوک می شه :
وزیر اوه : چه رابطه ای بین خانواده شما و یانگوم وجود داره
پانسول : رابطه ؟ منظورتان چیه ؟
وزیر اوه : وقتی که ما بانو هن را اخراج کردیم
وقتی که اعتراف نکرد نباید اون را مجازات میکردیم
اما تو میخواستی که اون کشته بشه ؟ نخواستی ؟
الان هم همین وضعیته

اون بازرسها مستقیماً به عالی جناب گزارش میدن
هیچ یک از مقامات رسمی هیچ صحبتی در این مورد نمیکنه
اعتماد عالی جناب اینطور نیست
که مثل اعتماد ملکه به بانو منشیها باشه
چرا میخواهی که در چنین وضعیتی خودمان را مقصر جلوه بدیم(گیر بندازیم ) ؟
پانسول : اما اگه اون بخواهد حقیقت را روشن کنه
انوقت برای شما هم بد نمیشه ؟
وزیر اوه : چطور یک بانوی پزشک جزء میتونه چنین چیزی را روشن کنه ؟
سوء استفاده از مقام :
وزیر اوه : من یک گزارش دریافت کردم
که یانگوم نوشتهای ثبت شده عالی جناب را برداشته
باز پرس : متاسفم اما این کار هیچ یک از دربار سلطنتی نیست
وزیر او: من مشاور داروخانه سلطنتیم
یک مشاور چه کاره است ؟
من مسئول هر چیزی که به سلامتی عالی جناب مربوط میشه هستم
این برای من بی معنی که چیزی در این مورد نمی دونم
بهرحال اگه من در این مورد چیزی بدونم سریع
مراقب کارهای یانگوم میشم پس بهم بگو

بازپرس : من نمیتونم به شما بگم
و اونجا هم چیزی نیست که به شما بگم
وزیر اوه : تو نمی خواهی چیزی بگی ؟
بازپرس : من باید در مورد این درخواست با رییس خواجه صحبت کنم
شما که راجع به قوانین ما میدونید پس چرا همچین چیزی را می خواهید؟
من میترسم که ممکن یک نفر بفهمه
که من برای همچین چیزی شما را ملاقات کردم
من الان اینجا را ترک میکنم
وزیر اوه خطاب به پانسول(با خشم) : بهت نگفتم که این کار نمی ده ؟

خوب با این کار ممکن بود خود وزیر اوه توی دردسر بیوفته اگه بازرس جایی می گفت
پانسول قضیه محتاط شدن وزیر اوه به خاطر قضیه ملکه مادر را به بانو چویی میگه و میگه که باید خودمون دست به کار بشیم !!
به دنبال راه چاره :
نیمی از ماه گذشته و شاه هنوز خوب نشده و ملکه خیلی نگران وضعیت عالی جنابه و ناراحتی خودش را به رییس پزشک میگه :
ملکه : ایشون قبلاً تنها یکبار در سال این طور میشد
اما حالا اون مرتب اینطور میشه
شما اینطور فکر نمی کنید؟
و قبلاً تا یک هفته طول میکشید
اما الان نیمی از ماه گذشته
شما مطمئنید که بیماری دیگه ای نداره؟
رییس پزشک : نه ایشون شرایط دیگه ای نداشتن
متاسفم که این را میگم اما ایشان داره ضعیفتر میشه

ملکه : بله اون اشتهاش را از دست داده
در همین حال بانو چویی فرصت را مغتنم شمرده وشروع به تعریف مواد غذایی کمیابی که پانسول تهیه کرده میکنه و ملکه را تا حدی امیدوار میکند .و رییس پزشک به فکر فرو میره
در خلوتگاه قصر :
یوال یی : شما بخاطر اون اتفاق که در گذشته افتاده اعتماد به نفستون از دست دادین
شما بهم نگفتین که چند دفعه با پزشک مشورت کردین
برای اینکه شما نمیدونستین که آیا علت ، بیماریهای دیگه ای بوده
رییس پزشک : بله
یوال یی : اما اون بعد از چند روز خوب شد
رییس پزشک :درسته
پس مطمئناً آنفلونزا نیست ؟
شما برای این نگرانید
رییس پزشک : نه همانطور که ملکه گفت او زیاد بیمار می شده
و همچنین زیاد طول میکشیده
ومن دارم فکر میکنم که بیماری فروکش میکنه
که با دارو درمان بشه
یوال یی : پس شما در فکر چه کاری هستین ؟
در این حال رییس پزشک در گوشی نکات لازم را به یوال یی میگه :
رییس پزشک : مطمئن شو که کسی چیزی نفهمه
یوال یی : مطمئن باشین . پس من به آشپز خانه چه بگم ؟
رییس پزشک : غذا زیاد مسئله نیست
پس تو میتونی خودت مراقبه اون باشی

یوالی به آشپزخانه رفته وقبل از دادن لیست غذاهای مضر به گیومیونگ متوجه ظرف ادویه مخصوص گیوم میشود . و افکار شیطانی او دوباره فعال میشه .

این ظرف بد بختیهای فراوانی برای خانوده چویی داره(قضیه آش نخورده و دهان سوخته)
و امرهم شورا بینهم (خرد جمعی )
در راستایی این پیشامد جلسات متعدد هم اندیشی در داروخانه با حضور همه افراد مسئول برگزار میشه :
جلسه هم اندیشی 1 :
افسر مین (افسر ارشد داروخانه) برای بررسی سلامتی شاه اولین جلسه هم اندیشی را تشکیل داده و مراتب نگرانی ملکه و ملکه مادر را به افراد داروخانه اطلاع می ده و جلسه شروع میشه :

افسر مین : ملکه و ملکه مادر خیلی نگران وضع عالی جناب هستن
چطوره همه در این مورد بحث کنیم
پزشک یونگ : بله . رییس پزشک بخوبی از ایشان مراقبت می کنند
افسر مین : این طور نیست که به اون اطمینان ندارم پس اشتباه برداشت نکنید
رییس پزشک : بله .. من هم در این فکر بودم که بهتر همه باهم در این مورد صحبت کنیم
روز اول سرشان آسیب دید
و ایشان گفتن که احساس میکنند که پشتشان خشک و سنگین شده
و در روز دوم ایشان تب خفیف داشتن
همراه با درد اطراف چشمها و گرفتگی بینی
و در روز چهارم گلوی ایشان خشک به نظر میرسید
و در روز پنجم ایشان تمام روز احساس بی قراری می کردند
زبان و دهان ایشان خشک شده بود و ایشان درد داشتن
شما چی فکر میکنید ؟
دکتر شین : آنفلونزا در اثر هوای سرد حاصل میشه و اگه ایشان ضعیف باشن
یا اگه ایشان بخوبی درمان نشدن پس میتونیم از روش تیا یانگ
یانگ میانگ، سو یانگ ، تیا اوم ،و سو ایوم استفاده بکنیم
دکتر یونگ : بله منظور نشانهای تیانگ که متاثر از یانگ میانگ میشه
منظور اینکه ایشان یک تب بد داشتن
ما نباید از داروهای انرژی زا استفاده کنیم ؟
رییس پزشک : ما قبلاً این کار را کردیم اما ایشان مثل گذشته سریع واکنش نشان ندادن
پزشک یونگ : شما نمیتونید نبضهای دیگه ای بگیرن ؟
رییس پزشک : نه
دکتر شین : پس من فکر میکنم باید عشقه طبی آماده کنیم
یانگوم که به بیماری شک داشته پیش دکتر شین میره و در مورد زخمهای دهان شاه میپرسه و پزشک شین میگه : بنابراین ممکن کسی که آنفلونزا داره ، این زخمها را نداشته باشه

اگه تودر این مورد کنجکاوی می تونی درباری آنفلونزا در کتابهای پزشکی بخونی. یک کتاب در مورد آنفلونزا هست که توسط یانگ جونگ کیانگ نوشته شده. بیشتر اطلاعات کتابهای پزشکی در مورد آنفلونزا بر گرفته از اون کتابه
شک یانگوم :
یانگوم به داروخانه برگشته و می فهمه که رییس پزشک کار ساختن داروها را به یوال یی داه ونگرانی اون بیشتر میشه و برای کمک گرفتن از شین بی با اون اختلاط و درد دل میکنه.تازه شین بی می فهمه که قبلاً چه بلایی سر یانگوم اومده
شین بی : چی ؟ پس همچین اتفاقی برات افتاد؟
و همینطور یوال لی از طرف بانو چوئی حمایت میشه
چرا ؟
یانگوم : نمیدونم چرا ؟
شین بی : پس داری سعی میکنی در این مورد بیشتر بفهمی چون اعلائم مشابه بیماری اون زمان عالی جنابه
یانگوم : پس کمکم کن



