تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - حقایق پنهان(قسمت 44)

 

بیماری  گذشته شاه :

یانگوم از افسر مین تقاضا کرد که به شین بی بگه بره پیش بانوان پزشکی که پیش عالی جناب خدمت می کردن و از بیماری شاه در آن زمان سوال کند . افسر مین قضیه یانگوم را برای شین بی میگه و حالا ادامه ماجرا :

شین بی : واقعا حقیقت داره ؟

دادن ماموریت به شین بی

افسرمین : هیچ کس نباید متوجه بشه 

فهمیدی ؟ 

شین بی : بله

افسر مین :تو باید مطمئن بشی که هیچ کس در این مورد چیزی نفهمه . میتونی این کار را بکنی ؟

شین بی : باشه

راوی : شین بی پیش یون بی در کتابخانه رفته و از بیماری شاه در زمان های گذشته می پرسه :

شین بی : بانو اون بی

حرف کشیدن از یون بی

یون بی : چطوری

شین بی : میشه من

یون بی : چی شده ؟

شین بی : شما چند دفعه ، پیش شاه خدمت کردین درسته ؟

یون بی : قبل از اینکه بانوی پزشک ملکه مادر بشم من تو قصر ایشان بودم

شین بی : برای این که می خواهم از شما بپرسم

بعد از اینکه عالی جناب با طب سوزنی مورد درمان قرار گرفت

آیا جای سوزنها قرمز شدن. یا چرک کردن

یون بی : اینطور نشد ؟

چرا میپرسی ؟

شین بی : چون همه دارن در مورد بیماری شاه حرف میزنند

یون بی : گاهی اوقات اینطور میشد

شین بی : چی(با تعجب بسیار ) ؟

یون بی : تو میدونی که بعضی از بیمارها نسبت به طب سوزنی واکنش نشان می دهند

عالی جناب هم همون طوری دیگه

مصامحه کاری :

شین بی : آیا اونها این چیز ها را توی سوابق پزشکی ثبت می کنند

یون بی : نمیدونم من که اونها را ثبت نکردم

احتمالاً اونها هم نکردن

بهر حال عالی جناب بیماری های پوستی متفاوت  داره

راوی : در همین حال رییس پزشک وارد شده و به این گفتگو قدری گوش فرا می ده

شین بی : علاوه بر تورم پوست ؟

یون بی : تورم پوست اینجا و اونجا

ایشان گاهی وقتها جوش هم میزدند

اما اونها بعد از یک یا دو روز میرفتن

شین بی : می فهمم

راوی : در همین حال رییس پزشک از این حرفها پی به نکته ای می بره . به سمت دفترش میره که در راه پانسول را میبینه

هر کی به فکر خودش :

پانسول و یادآوری گذشته

  پانسول : تو یادت رفته که چطور بهت کمک کردم ؟

رییس پزشک : چی داری میگی ؟

پانسول : چطور تونستی  همون روشی را  که من استفاده کردم برای متهم کردن ما بکار ببری؟

رییس پزشک : چی داری میگی ؟

رییس پزشک : من نمیفهمم که چی داری میگی

من به خودم فکر میکنم

و خشم پانسول

پانسول خشمگین

و معلوم میشه رییس پزشک برای فرار از این مخمصه آشپزخانه را مقصر اعلام میکنه

از این دست دادن و از اون دست پس گرفتن :

پانسول پیش بانو چویی رفته و علت کار رییس پزشک را توضیح می ده  

بانو چویی : رییس پزشک داره از مسئولیتش شانه خالی میکنه ؟

جلسه در دفتر بانو چویی

پانسول : بله اون گفت سعی میکنه که کمک کنه و اون این کار را نمیکنه وقتی

که اتفاقی برای ما پیش بیاد چون هیچی بر علیه اون نیست

بانو چویی : حتی اگه قارچها همان ها باشند

پانسول : میدونم

بانو چویی : این مطمئناً کار رییس پزشکه

اون داره همون روشی را که علیه بانو هن استفاده کرد به کار می بره

دیگر ما ، نیستیم :

پانسول پیش وزیر اوه رفته و از اون درخواست کمک میکنه .که وزیر اوه هم با بی میلی جواب پانسول را میده :

سر در گمی وزیر اوه از دست پانسول

پانسول (به وزیر اوه ) : قربان

وزیر اوه : می فهمم . من هم سر درد گرفتم

کی میدونست که  ممکن همچین چیزی بشه ؟

پانسول : اما شما می دونید که اینجا چی میخواهد بشه این به طور آشکار برنامه ریزی شده است 

وزیر اوه : اما نخست وزیر جناح راست و افسر مین به دقت به این موضوع توجه دارن

و حتی ملکه هم به دقت مو ضوع را زیر نظر داره

بنابراین من نمیتونم درگیر بشم و دخالت بکنم

پانسول : موضوع این نیست که چه قدر خرج بر میداره

لطفاً به ملاقات نخست وزیر آقای لی  کوانگ هی برین

با زمینگیر شدن شاه فقط یک نفر خیلی ضرر میکنه

ملکه مادر

فقط وزیر لی کوانگ هی میتونه ملکه مادر را به این کار واداره

در مورد اون قارچها سمی چی ؟

وزیر اوه در حال رفتن به سمت خانه وزیر لی هست که یک نفر نامه ای میاره که برای وزیر اوه بوی آشنا میده . نامه بانوی منشیهای قبلی بانو پارک

تعجب وزیر اوه بعد از خواندن نامه

پارک یوالی و اسرار درون :

در این جا اسرار درون یوالی رو میشه و معلومه میشه چرا از بانو چویی اینقدر کینه داره :

اسرار درون

یوالی : مطمئناً مقام و مرتبه شما برمیگردد

شما زندگی من را نجات دادین

و همینطور برادرها و خواهر هایم را وقتی که ما گرسنگی می کشیدیم

من بانو چوئی را که باعث شد که شما اینطور بشین نمی بخشم

بانو پارک (منشیهای قبلی ) : وقتی من تو را پیش خودم آوردم نمی دونستم که مجبور میشم ازت بخواهم همچین کاری بکنی(سم ریختن در ظرف گیوم )

متاسفم

یوالی : نه بانوی من اینطور نگین

شما درست میگفتین وقتی بهم گفتین که من پیروز میشم

اگه من یانگوم را قربانی کنم مورد اعتماد بانوم چوئی میشم

بانو پارک : احتمالاً اون (بانو چویی ) یک درد جهنمیه

حالا ما میتونیم با کمک تو از شر بانو چوئی خلاص بشیم

بانو پارک بانوی منشیهای قبلی

همان طور که بانو چوئی بانو هن را بیرون انداخت

در همین حالا وزیر اوه دعوت بانو پارک را لبیک گفته و میاد به اونجا و با دیدن بانو پارک تعجب میکنه

پیشنهادی که نمی توان از آن گذشت  :

بانوپارک : چه سودی  از شریک بودن  با آقای چوئی بدست میارین ؟

این همش به نفع شماست اگه در موردش فکر کنید

همش اون دستورات شما را اجرا میکنه

اگه شما از این فرصت استفاده بکنید و بانو چوئی و پانسول چوئی

را بیرون بندازین اونوقت شما میتونید همه کارها زیر دست خودتان داشته باشین

پیشنهاد به وزیر اوه

شمافقط باید برید ببینید که الان چه اتفاقی می افته

فقط بشینید و تماشا کنند

در پایان  ما لکیت  زمینهای گیاهان دارویی

با این وکالت در دست شما خواهد بود

وزیر اوه : تو چی میخواهی ؟

بانو پارک : هیچی

وزیر اوه : هیچی ؟

بانو پارک : بله

شما فقط باید کاری بکنید که من دوباره بانو منشیها بشم

من نمی خواهم مثل یک مجرم بمیرم

اگه من کارهای پست و نفرت انگیز بانو چوئی را رو کنم

اونوقت بی گناهی من ثابت میشه

و شما دوباره همه چیز را بدست میارین

چیزی برای از دست دادن وجود نداره

وزیر اوه اونجا را ترک میکنه  و صحبتهای بانو پارک بروی اون تاثیر گذاشته و از رفتن به خونه وزیر لی امتناع میکنه  و این شروع کم رنگ شدن رابطه وزیر اوه با خانواده چویی می باشد

انتقال به دادستانی :

در راستای اعتراف نکردن گیومیونگ !! ملازمان او را به دفتر دادستانی میفرستن تا بازجویی در اونجا با شدت عمل بیشتری صورت بگیره و در همین حین بانو جویی به اونجا میرسه و....

انتقال گیومیونگ به دادستانی

بانو چویی(با نهایت نگرانی ) : گیوم یونگ

تو بی تقصیری ، تو بی گناهی

افسر گارد : راه بیفتین ما باید مجرم را برای باز جویی ببریم

بانو چویی (با نهایت عصبانیت ) :مجرم ؟چطور میتونید این طور بی ادبانه صحبت بکنید؟

عصابانیت بانو چویی

افسر گارد (با بی خیالی ) : بریم

بانو چویی : تو نگران نباش ، نگران نباش

در همین حین یوالی و رییس پزشک وارد مشین و نیم نگاهی به او ضاع دارن

گیوم : بانوی من نگران من نباشید مراقب اوضاع باشین

بانو چویی : باشه باشه

یانگرو : بانوی من حالا چه بلایی سر اون میاد

راوی : در همین حال با نگاه غضب ناک بانو چویی رییس پزشک و یوالی سریع جیم میزنند

بانو چویی(در دل  ) من مطمئنم ، میدونم  که گیرت میندازم .( اشاره به شخص خاصی هم نیست )

و گیومیونگ زندانی میشه ( البته سلولش خیلی آشناست )

گیومیونگ در زندان دادستانی 

حقایق همین نزدیکیها ست :

شین بی  پیش یانگوم اومده توضیحاتی در مورد کاری که یانگوم ازش خواسته بود می ده و مضافاً خبر دستگیر بانو اول را

شین بی از نتایج تحقیقات میگه

یانگوم : بانوی اول آشپزخانه واقعاً تحت بازجویی ؟

شین بی : بله

ینگ دوک : بهرحال تو اون موضوع را بررسی کردی ؟

شین بی : بله . من از همه بانوان پزشکی که پیش شاه خدمت میکردن سوال کردم. اونها گفتن

که شاه هر چند وقت همچین علائمی را نشان میداد

و پوست شاه اغلب ورم میکرد

یانگوم : اغلب اوقات ؟

شین بی : بله

اما اونها زیاد مهم نبودن بنابراین

اونها حتی این چیزها را ثبت نکردن

راوی : یانگوم خیلی تعجب میکنه و سریع میر پیش بیمارانی که اونجا بودن

یانگوم به بیمار : شما قبلا ازاین مشکلات پوستی زیاد براتون پیش میومد؟

بیمار : من نمی دونم که این مشکل پوستی بوده

اما من هر مدت اعضای بدنم ورم میکرد

 یانگوم : آیا شما تورم پوستی هم بطور اتفاقی داشتین ؟

بیمار : بله من اغلب اینطور میشدم

و جاهای زیادی این اتفاق می افتاد

یانگوم : خانم  دکتر

ینگ دوک : بله در خلاصه بیماری  شاه و علائم مردم

مربوط به تورم و چرک پوست میشه به علت حساسیت زیاد پوست

و در موارد حاد تر باعث سوراخ شدن روده و ضعیف شدن چشمها میشه

 

تلاشهای بیهوده :

رییس پزشک به کتابخانه رفته و به دنبال علت بیماری شاه می گرده که یاد حرفهای رد و بدل شده بین یون بی و شین بی میوفته

ادامه تلاشهای رییس پزشک

 رییس پزشک (در دل ) : اون(شاه) بطور قطع با یک خار زخمی شد

اما اون خوب نشد و جاش ورم کرد و قرمز شد

در این حین یوالی وارد میشه و حقایقی را به اون میگه :

یوالی : آیا شما به جایی رسیدین ؟

رییس پزشک: من هنوز مطمئن نیستم که این بیماری چیه

و بانو منشیها هم مشکوک شده و به نظر نمیاید چیزی بدست بیاد

بهرحال چطور این اتفاق افتاد ؟

آشفتگی  رییس پزشک

 تعیین موضع :

و سرانجام یوالی موضع خودش را اعلام میکنه

یوالی : من این کار را کردم

راوی : و رییس پزشک تعجب وحشتناکی میکنه که یوالی با اون قد و سن چطور همچین کاری کرده (اشاره به شخص خاصی نیست)

تعجب تاریخی رییس پزشک

رییس پزشک : چی گفتی ؟

یوالی : من از افراد بانوی منشیهای قبلی بانو پارک هستم

رییس پزشک : تو ؟

یوالی : نگران نباشید آقای اوه کیومونخست وزیر هم  هم حالا نظرش عوض شده

بنابراین شما لازم نیست نگران چیزی باشین

و شما فقط روی بازگرداندن سلامتی عالی جناب تمرکز کنید

پیچاندن :

بانو چویی برای یافتن راه چاره پیش وزیر اوه میره و وزیر اوه به نحوی اون را می پیچونه و سر کار میزاره

بانو چویی : حالا چی میشه ؟

وزیر اوه : اونها  از قبل ملکه را تحت کنترل خود داشتن من یک فرصت داشتم و

برای اینه که این اتفاق افتاد

چرا شما از اول اعتماد ملکه نسبت به خودتان را از دست دادین

وزیر اوه و پیچوندن بانو چویی

بانو چویی : گیوم یونگ چی میشه؟ خوب نیست که اینطور تعلل کنیم

میدونم من هم دارم در مورد یک طرح فکر میکنم پس نگران نباش

بانو چویی : من احساس خیلی بدی نسبت به این موضوع دارم

وزیر اوه : اون خیلی زود آزاد میشه نگران نباش

بانو چویی : بله من الان فقط به شما میتونم اعتماد کنم

وزیر اوه و رابطه با بانو پارک :

وزیر اوه از این پس به دیدار بانوی منشیهای قبلی میره .در همین اوضاع داگو هم اون حولی تشریف داره و پی به این رابطه میبره و خیلی سریع میاد خونه تا به افسر مین اطلاع بده

تقسیم وظایف :

افسر مین و افسران گارد سلطنتی(در خانه داگو) در مورد نقشه بدست آمده از خانه پانسول  با هم تبادل نظر کرده و افسر مین وظایف هر کدام از اونها مشخص میکنه و دستورات لازم را صادر میکنه و این نکته را یادور میشه که زمان کافی ندارن و باید عجله را در صدر کار قرار بدن که داگو با وحشت عجیبی میرسه و خبر رابطه وزیر اوه و بانو پارک  را به افسر مین میگه

افسر مین حتی به داگو و زنش قضیه یانگوم را نگفته و اون دوتا تلاش می کردن با این خبر دست وزیر اوه را رو کنند و باعث بشه  یانگوم برگرده .اما افسرمین به اونها میگه این مدارک کافی نیست و مدرک محکمتری می خواهیم و به داگو میگه مراقب وزیر اوه باشه و به زن داگو میگه که مراقب پانسول باشه وقتی نوشیدنی اونجا میبره

شروع بازداشتها(مرحله اول ) :

<