تلاش برای بازگشت یانگوم :
بعد از رو شدن رابطه وزیر اوه با بانو پارک افسر مین (در قسمت قبل ) به داگو و زنش ماموریت می دهد که مراقب رفت و آمد خانه های بانو پارک و وزیر اوه باشند(می خواست به این کار مشغول باشند و سراغ یانگوم نروند) و بعد چند روز خسته شدن و پیش افسر مین رفته و گزارش کار میدهد که یانگوم را دیده و از افسر مین ناراحت می شن و افسر مین عذر خواهی میکنه و مهم و محرمانه بودن دستور ملکه دلیل این کار اعلام میکنه
بازداشت مجدد :
به میمنت خوب شدن شاه توسط یانگوم و ورود اون به قصر جلسه شادی در اتاق یونسنگ بر پا میشه اما این جلسه دوامی نداره:

یونسنگ(به یانگوم ) : تو واقعاً به یاد ماندنی هستی
تو بیماری عالی جناب را پیدا کردی
بانو مین : من میدونم اون واقعاً به یاد ماندنیه
چنگ : من شنیدم که ایشون بهتر شده و میتونه دوباره غذا بخوره
یانگوم به یونسنگ : چه احساسی داری بانوی من
بانو لی : شین بی بخوبی از من مراقبت میکرد
سر گیجه و تند زدن قلبم کاملاً از بین رفته
یانگوم : تو باید تا موقع زایمان مراقب باشی
یونسنگ : باشه
در هیمن حالا مامورانی از گارد سلطنتی برای بازداشت یانگوم میان اونجا
افسر گارد : بانوی من . من یک افسر ارتش از گارد سلطنتی هستم
بانوی پزشک یانگوم اونجا ست ؟
بانو مین (بعد از بیرون اومدن) : این کارها برای چیه ؟

افسر گارد : متهم یانگوم را دستگیر کنید
از شاه چه خبر :
شاه بینایش را ازدست داد (بابا قوری نقره ای شد ) و این علت دستگیر یانگوم بوده

بازداشت متهمان
در راستای این واقعه افسر مین هم بازداشت شده و در کنار یانگوم و در حیاط قصر نشانده شده و وزیر اوه هم علت دستگیر اونها را اعلام میکنه

وزیر اوه : عالی جناب نمیتونه ببینه به خاطر نسخه تو
تو چطور جرات کردی به عنوان یک بانوی پزشک جزء سعی کنی بیماری ایشون را تشخیص بدی
و افسر دارو سازی که ملکه را متقاعد کرد برای دادن دستور سری
که همچین نتیجه وحشتناکی را در پی داشته باشه
رییس پزشک ( از خدا خواسته ) : یانگوم حرف بزن اگه حرفی برای گفتن داری
چرا نمی تونی حرف بزنی ؟
تو گفتی که حال عالی جناب ممکن خیلی بدتربشه
اگه ما روش درمان تو را ادامه نمی دادیم
وزیر اوه : دیگه لازم نیست که به حرفهاش گوش بدیم
آقای مین را ببرید به دادستانی و زندانیش کنید
و یانگوم هم باید از قصر اخراج بشه
و برای عبرت همگان گردن زده میشه
و ملکه در همین اوصاف وارد میشه :
ملکه (به یانگوم ) : من به تو اطمینان کردم .چطور تونستی همچین عمل فجیحی را انجام بدی
دلیلش را به ما بگو . چرا تو اصرار کردی که اون نقاط را طب سوزنی بکنیم
حتی با اینکه دارو سازی سعی کرد مانع ابن کار بشه
دیگر چیزی برای از دست دادن وجود نداره :
یانگوم پس از شنیدن حکم (گردن زده شدن ) به سیم آخر میزنه(دکل 33000) و چنین درخواستی از ملکه میکنه :
یانگوم : من اون کارا کردم تا مانع کور شدن عالی جناب بشم
ملکه : منظورت چیه ؟
یانگوم : علت ضعیف شدن بینایی ایشون طب سوزنی نیست
این قسمتی از جریان خوب شدن ایشونه
افسر مین : عالی جناب
ما نمیتونستیم چنین پیامدهای مهمی را در اون زمان به شما بگیم
اما یانگوم همچین اتفاقی را پیش بینی کرده بود
برای این بود که همچین نسخه ای را تجویز کرد
رییس پزشک : دارن دروغ میگن .اونها دارن سعی میکنند از جواب دادن طفره برن
افسر مین : اونجا در مزرعه گیاهان یک بیمارستان به دستور ملکه راه اندازی شده
شما اونجا دوتا بیمار پیدا خواهید کرد که یکی از اونها کوریش از بین رفته و خوب شده
یانگوم : پس عالی جناب
خواهش میکنم بهم اجازه بدین که نبض عالی جناب را بگیرم
و این درخواست تاریخی یانگوم باعث تعجب عجیب همه میشه
رییس پزشک : اون دیوانه شده . چطور یک بانوی پزشک می تونه عالی جناب را لمس کنه ؟
یانگوم : اگرچه من یک بانوی پزشکم . من هم طبابت میکنم
من همچنین سوابق پزشکی خصوصی ایشون و کتابهای زیادی را مطالعه کردم
اما هرگز قادر نبودم که خودم نبض ایشون را بگیرم
عالی جناب
خواهش میکنم اجازه بدین که نبض ایشون را بررسی کنم
ملکه : انوقت تو میتونی ایشون را درمان کنی ؟
یانگوم : عالی جناب متاسفم که این را به شما میگم
اما یک پزشک نمی تونه به یک بیماری اطمینان داشته باشه
ملکه : آیا تو داری سعی میکنی که زندگیت تمدید کنی در حالی که بهر صورت خواهی مرد
یانگوم : عالی جناب متاسفم
اما یک پزشک سعی نمیکنه که زندگی خودشو قبل از بیمار نجات بده
عالی جناب
وزیر اوه : عالی جناب این چیزیه که شما بهر صورت شروع کردین
بنابراین من فکر میکنم که شما باید خودتون در این مورد تصمیم بگیرن
عکس العمل هیئت دولت :
هیئت وزیران در این راستا تشکیل جلسه داده و به وزیر اوه اعتراض خودشون را برای واگذار کردن این کار به ملکه نشون میدهند ولی وزیر اوه بی توجه به جلسه در فکر نقشه ای دیگه ای است

افسر پارک : قربان ، یک بانوی پزشک نبض شاه را بگیرد .اصلاًنمیشه
چرا شما خودتان این موضوع را تمام نکردین ؟
چرا شما این موضوع را به ملکه واگذار کردین ؟
یکی از وزیران : بله .. این مربوط به سلامتی عالی جنابه
اگر این اتفاق برای ایشون بیوفته که بینایشان را به خاطر یک بانوی پزشک از دست بدهد
افسر پارک : قربان
بلند پروازی:
بعد از جلسه وزیر اوه و افسر پارک در گوشه ای از قصر صحبت میکنند و وزیر اوه صحبت از نقشه شیطانی خودش برای روز مبادا صحبت می کنه(این نقشه در قسمتهای اول یک دفعه کار داده ) یعنی کودتا بر ضد شاه ونشاندن ولیعهد بر کرسی قدرت

افسر پارک : قربان شما چه برنامه ای برای انجام دارین ؟
ما حالا میتونیم از شر نیروهای ملکه و نخست وزیر جناح چپ راحت بشیم
اگه این اتفاق برای سلامتیه عالی جناب بیوفته که آسیب ببینه
وزیر اوه : حتی اگه این اتفاق بیوفته چه آسیبی به ما میرسه
افسر پارک: چی ؟
وزیر اوه : ما ولیعهد را داریم
ما میتونیم با این اقدام همه چیز را بدست بیاریم
ابراز احساسات :
افسر مین و یانگوم تا شب همون جا بسته نگه داشته شدن و برای همدیگه حرفهای امید بخش میزنند و ملکه تازه بعد از این همه مدت میاد و به یانگوم میگه باید تا صبح فکر کنم (و تا صبح همینطور بسته بمونید)
یانگوم: من با این کار خودمون را به حاشیه یک صخره راندم
افسر مین :حتی در لبه پرتگاه هم تو با منی
من گفتم که با تو خواهم بود اگر چه یک سال باشه یا 10 سال
و ملکه در همین حال وارد میشه :
ملکه : اگر من با درخواست تو موافقت کنم باید هر چیزیکه بین من و تو بوده آشکار کنم
من باید این مقام و موقعیت را به عنوان ملکه حفظ کنم
من به قلبت اطمینان دارم و همینطور به حرفهات
اما قلبت یا حرفهات ، مهارتهایا استعداد تو نیستند
اما من فکر میکنم یک فرد خوب بدون مهارت
یا یک شخص بد با مهارت به یک اندازه میتونند صدمه برسونند
اولی بدون نیت و قصد ، و دومی با قصد و نیت
این تمام تفاوتش
اگر چه عمدی در کار نیست .اگه مهارتهای تو کم باشه من آسیب خواهم دید
آیا من باید هنوز بهت اطمینان کنم ؟
آیا من باید این کار را بکنم ؟

در همین حال یانگوم مردد شده و نمی تونه حرفی بزنه ولی افسر از جانب یانگوم بله را میگه و با این کار یانگوم را تحریک می کنه (به یانگوم شک وارد میکنه )
تصمیم سرنوشت ساز:
ملکه تا صبح فکر میکنه
و تصمیم خودش را میگیره و بانو چویی این تصمیم را اعلام میکنه (بر خلافه میل باطن)
بانو چویی : این دستور ملکه است

بانوی پزشک یانگوم را آزاد کنید و اون می تونه نبض عالی جناب را بگیره
اما ایشون دستور دادن که آقای مین در زندان بازداشت باشند
تا دوره درمان تمام بشه

یانگوم و معاینه شاه :
سرانجام یانگوم این افتخار را پیدا کرد که شاه را معاینه کنه

و در این حین متوجه چیزی مشکوک میشه و شب و روز کتاب میخونه

حتی تا این موقع شب

فردا صبح همه از این که" یانگوم یک حرفی زده و خودش مونده زیرش" صحبت می کنند
امیدواری رییس پزشک :
یوالی خبر درمانده شدن یانگوم را به رییس پزشک می ده و رییس پزشک کمی قوت قلب پیدا میکنه که یانگوم هنوز کاری نکرده

رییس پزشک : اون هنوز داره کتاب می خونه ؟
یوالی : بله . اون تمام دیروز را مشغول خوندن اونها بوده
من فکر میکنم که نبض عالی جناب و فرضیاتش با هم جور نبودن
رییس پزشک : بله ، من وقتی اون داشت ایشون را معاینه میکرد احساس سر در گمیش را دیدم
اون به نظر میرسید تا اندازه ای مردد بود
یوالی : یک جای کار ایراد داره
رییس پزشک : اون احتمالاً سعی میکنه محتاط باشه وقتی که همه چیز به این موضوع بستگی داره
در خواست بررسی بیشتر
یانگوم به مواد غذایی شاه شک میکنه و به آشپزخانه رفته و بررسی میکنه ولی هنوز لازمه به بعضی جاها بیرون قصر سر بزنه که از نظر همه شک بر انگیزه
و در معاینه بعدی شاه که ملکه ازیانگوم در مورد نسخه درمان میپرسه این تقاضا مطرح میکنه

ملکه : در مورد تجویز نسخه تصمیمی گرفتی ؟
یانگوم : بله
ملکه : اون چی هست ؟
یانگوم : اما من می خواهم قبل از تجویز نسخه جاهایی را ببینم
لطفاً بهم اجازه بدین
ملکه : می خواهی جایی را ببینی ؟
وزیر اوه : عالی جناب شما نباید این اجازه را بدین
اون به نظر میاید که آماده ست تا ایشون را درمان کنه
اما اون تمام دیروز را فقط کتاب می خونده
اون داره سعی میکنه فرار کنه حالا که فهمید این کار مشکلیه
و بینایی عالی جناب روز به روز بدتر میشه
یانگوم : اگه تجویز من درسته باید تأییدش کنم
این راهی که من میتونم بینایی ایشون را بخوبی درمان کنم
وزیر اوه : عالی جناب
ملکه : برو
در همین حالا وزیر اوه ناراحت شده ونیم خیز میشه که یکی بزنه توی گوش ملکه

اما ملکه این دستور را ضمیمه دستور قبلی میکنه
ملکه : اما
اما سربازها بدنبال تو خواهند اومد
شروع تحقیقات اساسی :
یانگوم ابتدا به منبع آب آشامیدنی شاه سر میزنه نکانی را برداشت میکنه
سپس به چشمهای اب بهاری که همون چشمه های آب گرمه که فقط مخصوص حمام شاه (البته همون که یونسنگ و چنگ خودشون را برای مسابقه توی اون شستن)(حتماً صحنه کم اوردن ) و همین طور گاوی که از اون شیر برای شاه میبردن هم بی نصیب نمی زاره
و در اینجا ها راز بیماری شاه نهفته است






