پیشنهاد همکاری :
یانگرو حالا فرد مهمی شده که داری دو نامه است که تقدیر وزیر اوه و بانو چویی به اون نامه ها بستگی داره و در همین راستا برای کمک متقابل به یانگوم پیش اون میره

یانگوم : چرا اومدی اینجا؟
یانگرو : اینها دستورات با ارزشی هستن
یکی از طرف بانو چوئی و یکی از طرف وزیر اوه
بانو چوئی بهم گفته گه ناپدید(قایم) بشم
وزیر اوه این را داد که من ببرم دفتر دادستانی به اونها بگم
که بانو چوئی با تو چه کار کرده
بنابراین سرنوشت اونها بستگی به من داره که چه کار بکنم
یانگوم: اما چرا اومدی پیش من ؟
یانگرو : تو نمی دونی ؟اونها این کار کردن چون من همه چیز را می دانم
من بهت کمک می کنم تو هم به من کمک کن
با اعتماد ملکه ، تو میتونی کمک کنی که بانو منشیها بشوم
من دوست ندارم مثل آوارها زندگی کنم
و من نمیتونم به آقای اوه کیومو اطمینان بکنم
..اما من میتونم به قول تو اطمینان بکنم ، بنابراین
ینگوم : اما من هیچ قولی نمی دم
یانگرو : چی ؟
چرا ؟ تو حالا به من نیاز داری .خوب فکر کن
یانگوم : من می تونم بدون کمک تو این کار را انجام بدم
تنها راهی که الان برای زنده ماندنت باقی مانده اینه که اعتراف بکنی و طلب بخشش بکنی
برو به دفتر دادستانی و همه چیز را بگو
یانگرو : اون موقع من را بیرون نمی دازن؟
اشک تمساح :
بانو چویی با توجه به خواسته قبلی یانگوم(طلب بخشش) و برای فهمید این که اصلاً حرف حساب یانگوم چیه در خانه داگو میاید و سراغ مزار میونگی را میگیره
به این صورت می خواسته اشکی بریزه و دل یانگوم را بدست بیاره
بانو چویی : بک_ یونگ ,میونگی و من وقتی هشت سالمن بود وارد قصر شدیم
من زیاد به بک _ یونگ نزدیک نبودم
برای اینکه اون خیلی ساکت و آرام بود اما من به میونگی نزدیک بودم
اون خیلی جسور و با نشاط بود واو همیشه خیلی کنجکاو بود او
سوالات زیادی از من می پرسید و من از اون مشکرم که چیزهای زیادی بمن یاد داد

من کارهای بد وشریری به عنوان یک دوست انجام دادم
اول اینکه من زندگیم را بهش مدیون هستم و این خیلی برام غذاب آور بود
من همچنین دعا می کردم... اون چیز دیگه
... اتفاق نیافتد
من ممکن دیگر این کارها نکنم
ومن باز دعا کردم و باز دعا کردم
برای خاله ام برای خدا و برای هر چیز که در این دنیا هست
اما من تا اندازهای انجام دادم .این کار من بود متاسفم یانگوم
خواهش میکنم مرا ببخش .من را ببخش
من ازت می خواهم که با زانو زدن پیش میونگی این طورمرا ببخشی
من هر کاری که از من خواسته بودی برای میونگی و بک یونگ انجام دادم . من را ببخش
خواهش میکنم مرا ببخش . من اینطور ازت خواهش می کنم
یانگوم: من مطمئن هستم که قلبتان از مادرم ببخشش می خواهد
من می دونم که این رنج در تمام این زمان باعث شده این کار را بکنید
بنابراین به دفتر دادستانی بروید و همه چیز را بهشون بگین
بانو چویی : خواهش می کنم ...خواهش میکنم نه لطفاًبه خانوادم رحم کن ...یانگوم
یانگوم : پشیمانی این معنی را داره که شما مسئولیت اونچه که انجام دادین را بپذیرین
.فهمیدن هر کار اشتباهی که انجام دادین و برای جبران ان اقدام کنید
و دوباره این کار را نکنید که پشیمان بشوید
شما چه طور انتظار بخشش دارین بدون اینکه دست از کارهایتان بردارین
یاآشکارا هر کار اشتباهی در این دنیا انجام بدهید
بانو چویی : من برای تو زانو نزدم که این را بخواهی؟
من برای تو زانو زدم که این را بخواهی ؟
یانگوم : برید به دفتر دادستانی
فرار یانگرو :
یانگرو بعد از صحبتهای عارفانه یانگوم(که در این قسمتها از این صحبتها بسی زیاد می شنویم) با خودش فکر میکنه و عازم دفتر دادستانی میشه. و این خبر به پانسول هم میرسه و لرزه وحشتناکی بر پیکر چوییها وارد میشه

و تمام نفرات خودش را از پایگاه بسیج سئول را جمع آوری کرده و دنبال یانگرو میفرسته


نامه به مقصد نرسید:
فردا صبح یانگرو به طرف دفتر دادستانی راه میوفته و افسر پارک دم در دفتر منتظر یانگرو هست که یک لحظه روی گردان از یانگرو میشه و پیل دو یانگرو را با کجاوه می دزده و ....

و این خبر به گوش وزیر اوه رسیده و موجبات نگرانی فراوان اونها میشه چون عملیات با شکست موجه شده

از آن طرف پانسول از محتویات نامه وزیر اوه با خبر شده و جنگ بین چوییها و وزیر اوه شکل رسمی و همه جانبه به خود می گیره

نتایج نهایی سر نخ طلایی شماره 1
افسر گارد خبر مهمی برای افسر مین(افسر امور داخلی _مقام 9) میاره
توجه شود که به افسر مین هیچوقت تکام (وزیر) گفته نمیشه و لفظ یونگام به معنی قربان استفاده میشه

جرمهای وزیر اوه سری اول
افسر گارد : قربان ...ما اطلاعات مهمی از مهاجمان دستگیر شده بدست آوردیم
افسر مین : اون چیه؟
افسر گارد : یکی از نفر از اونها از مقامات کاگاوا است. یک منطقه ژاپنی
افسر مین : یک مقام رسمی ؟ بعد؟
افسر گارد : اون گفت گه رئیس اونها و وزیر اوه داشتن
یک توافق نامه تجاری مخفیانه و زیر زمینی با شرا یط وزیر اوه می نوشتن
افسر مین : چی ؟واقعاًوزیر اوه خودش شرایط را نوشته؟
پس وزیر اوه مدارکی دارد
افسر گارد : او هم همین را گفت
اما چطور میتونیم خانه وزیر اوه را بگردیم
جرمهای وزیر اوه : سری دوم
یانگرو به دفتر دادستانی رفته و گفته های پانسول در مورد وزیر اوه که بهش دیکته شده میگه و این باعث تعجب همه میشه

رییس دفتر دادستانی (شخصیت جدید)(بی اسم)

یانگرو : یکی از خویشاوندانم که بار رقص را اداره میکند شنیده که
وزیر اوه و محقق باهم صحبت می کردن
بازرس : اون بهش وعد داد اگه او سه نقطه تو برگه امتحان بذاره
اونوقت او میتونه مقام برنده را داشته باشد
یانگرو : بله اون محقق در اون وضعیت برنده شد و وزیر اوه هم بهش گفت
به عنوان فرماندار به یکی از مناطق برو
و آنوقت اون باید پولی که از دربار می گرفت به وزیر اوه میداد
رییس دادستانی : این حقیقت داره؟
یانگرو : البته . این چیزیه که من بوضوح شنیدم
شما میتونید اینها را تایید کنید
عکس العمل وزیر اوه
وزیر اوه : این مطمئناً کار بانو چوئی است
افسر پارک : تنها اونها داستان را می دانند
وزیر اوه : اگه این مربوط به اردکهای گوگردی بود من میتونستم بانو چوئی را مقصر معرفی کنم

اما اون داره با چیزهای دیگه بهم حمله می کنه
افسر پارک : باید به ملاقات ملکه مادر بریم قبل از اینکه اونها از شما بازجویی بکنند
شما باید کاری بکنید قبل از اینکه گیر بیافتین
در قصر ملکه مادر چه گذشت :
وزیر اوه برای ملاقات با ملکه مادر به اونجا میاد اما بانو چویی به بانو ملازم ملکه مادر میگه (بانو کیم ) که به وزیر اوه بگین پزشکها داخل هستند و نمی توند ایشون را ببیند

راوی : بانو چویی می داند که وزیر اوه چی می خواهد به ملکه مادر بگه
وزیر اوه هم به وجود بانو چویی در قصر ملکه مادر شک میکنه اما بانو کیم میگه که بانو چویی امروز اینجا نیومده
بانو چویی همه را بیرون کرده و ارایض خوش را با خیال راحت به ملکه مادر میگه

...بانو چویی : عالی جناب وزیر اوه این مدت کارهای خلافی انجام داده
در آخرین امتحان و همچنین در دفتر دادستانی دربار
ملکه مادر : کارهای خلاف؟
بانو چویی : او به یکی از دانشجویان سوالاتی را که عالی جناب می دادن گفته
و با نشانهای مخفی باعث شد که او برنده بشه
و حتی او را به دونگ نای فرستاد تا بودجه را اختلاس بکنه
ملکه مادر : چی وزیر اوه این چنین کارهای خلافی انجام داده
...بانو چویی : بله.... بنابراین دفتر دادستانی تحقیق را شروع کرد
و دانشجویان به جرم خودشان اعتراف کرده اند
و همین یکبار کافی است که تا کنترل اوضاع زودتر از دست ما خارج بشود
ملکه مادر : خارج از کنترل ؟
بانو چویی : او از این کارها در بیرون قصر زیاد انجام داده
و برای این است که عالی جناب نسبت به ایشان بد گمان شده اند
این ممکن باعث آسیب دیدن ولیعهد بشود اگر کسی که از او مراقبت می کنه
سران امور داخلی که در دسترس مباشند درگیر این موضوع هستند
ملکه مادر : اما او بیشترین کار را برای محافظت از ولیعهد انجام داده
بانو چویی : می دانم.اما او یک مسئولیت برای ولیعهد است
ناکامی او در اداره داروخانه واین فقط قدرت بیشتری به ملکه داد
پایان کار یانگرو :
یانگرو ماموریت خود را بخوبی انجام داده و حالا دیگه تاریخ مصرفش تمام شده و پانسول مقدمات کم شدن شر اون را از قبل آماده کرده .و با فرستادن اون به جنگل سرش را زیر آب میکنه


استفاده از فرصت :
در این اوضاع بانو چویی باز پیش ملکه رفته و پتو و لحاف و تشک و ملحفه وزیر اوه را به طور کامل روی آب میریزه
بانو چویی : عالی جناب نماینده های مقامات داخلی به دونگ نای فرستاده شدن

و بانو یون که جاسوس بوده هم مرده
ملکه مادر : چی ؟ مرده؟
بانو چویی : اونها می گن او را کشتن
ملکه مادر : اه خدای من
بانو چویی : شما باید حالا تصمیم بگیرید
...اگر اوضاع از کنترل خارج بشه ,نه تنها وزیر اوه
بلکه هر دو وزیر و رئیس مقامات داخلی توی دردسر می افتن
شما باید صرفنظر کنید از این سود کم به سود زیاد
دلیل مهمتر انجام این کار اینه که
زیرا بانوی پزشک یانگوم وصیت رئیس پزشک کشته شده را دارد
ملکه مادر : وصیت نامه؟
بانو چویی : در واقع این عقیده وزیر اوه بود وزیر جو مقصر دانسته بشه و این کار را انجام داد وقتی
که رئیس پزشک در حال تحقیق در مورد بیماری عالی جناب بود با مقصر شناختن آشپز خانه
...بنابراین او به رئیس پزشک همه چیز را نگفته
ملکه مادر : اما رئیس پزشک قبل از اینکه بمیره در این مورد وصیت کرده
بانو چویی : بله و اگر این بدست ملکه برسد
خبر مرگ یانگرو :
خبر مرگ یانگرو به یونسنگ هم می رسه و بساط گریه دوباره به پا میشه
در همین اوصاف بانو مین و چنگ قضیه یانگوم و یانگرو و وصیت رییس پزشک را به یونسنگ میگند
حس فداکاری بانو چویی :
بانو چویی هم لوزم انجام این کار را به گیومیونگ میگه

گیوم : اون مدت طولانی به ما وفادار بود
این دیگه لازم نبود
بانو چویی : اون به ما خیانت کرد
تضمینی وجود نداشت که اون دوباره به ما خیانت نکنه
و او همه چیز را در مورد ما میدونست
اون حتی به وزیر اوه در مورد میونگی گفته بود
من نمی تونستم اون را ببخشم وما نبایستی
و مهمترین دلیلی که ما باید اون را میکشتیم
محافظت از تو بود
بدون بانو یون حتی اگر
او لو می رفت , پانسول ومن تو دردسر می افتادیم
اما تو میتونی از این موضوع خارج باشی
ازاونجایی که رئیس پزشک تو را در آن زمان نمی شناخت
... به دقت بهم گوش کن من نمی خواستم اون کار را بکنم
هر چه نسبت به تو بیشتر انجام بشه من ترجیحاً مرگ را انتخاب می کردم
وقتی خاله ام بهم گفت که اون مواد را توی ظرف مادر شاه بریزم
من از قصر فرار کردم
دایی ام من وادار کرد که برگردم و من با چند روز روزه گرفتن و غذا نخوردن با اونها مخالفت کردم
من انتخابی نداشتم اما در نهایت قبول کردم
من از همه چیز لذت برده بودم و من این را مدیون خانواده بودم
انجام ندادن اونچه که خانواده انتظار داشتن که من از آن طفره برم
پس من به خودم گفتم مطمئناً من این را انجام می دم . من باید این را انجام بدم
وقتی که برادرم یا خالم بهم دستور می دادن
من باید محکم می بودم
من می بایست هر احساس و عاطفه را کنار می گذاشتم
من باید همه احساسات همدردی و دلسوزی برای هرکس را دور می ریختم
حالامی فهمم خاله ام گفت اگه تو می خواهی کارهایی انجام بدی
انوقت باید تمام احساس تهدید و ترس را دور بریزی
بنابراین من ممکن در محافظت از خانوادم شکست بخورم
اما تو باید زنده بمونی
حتی اگه اتفاقی برای من افتاد و تو پایینترین بانو
از بانوان دربارشدی و تا پایان
در یک گوشه قصر بمان
تو باید زنده در قصر بمانی
تو باید بچه دیگری را تربیت کنی دوبار خانواده ما را سر بلند بکنی
اگه می فهمی که چه میگم پس همه احساسات را دور بریز . میفهمی ؟
یونسنگ نیز به شاه قضیه وصیت رییس پزشک را میگه و شاه نیز که بدش نمی یاد حالا که آخر از همه در مورد وصیت می شنوه ، نگاهی به وصیت بندازه و دستور گرفتن وصیت را به رییس خواجه میگه

وصیت کجاست ؟؟
بانو چویی بالاخره ملکه مادر را ترغیب می کنه که وصیت رییس پزشک را از یانگوم بگیره ولی یانگوم
منکر قضیه میشه و نداشتن وصیت را با اینکه اگه داشت به ملکه زدوتر می گفت توجیه می کنه
در راه برگشت پیشکار یونگ دستور شاه را به یانگوم ابلاغ میکنه و یانگوم به پیشکار یونگ قضیه
نداشتن وصیت را میگه و به پیشکار یونگ اعلام میکنه که همه چیز را به ملکه خواهد گفت

یک تیر و نشانه های بسیار :
بانو چویی نیز با یک فکر بکر اوضاع را می سنجه و با صدا زدن یوالی وصیت رییس پزشک را خودش نوشته و به یوالی میگه که اون را به دفتر امور داخلی ببره با این کار مهم به جرمهای وزیر اوه یک سری دیگه اضافه میشه . یوالی نیز دریگر این ماجرا میشه و در نهایت عکسل العمل یانگوم با وصیت کذایی رییس پزشک هم رو میشه

یوالی به دفتر امور داخلی میره و این خبر توی قصر می پیچه و یانگوم تنها کسی که می دونه اصلاً وصیت وجود نداره و وصیتی که یوالی داره تقلبی است و با افسر مین پیش ملکه رفته و اقدامات لازم را انجام می دهند
جرمهای وزیر اوه سری سوم:
سرانجام یوالی با وصیت جعلی رییس پزشک به دفتر امور داخلی میره

بازرس : چطور تو این را داری و عضو خانواده ای او نیستی؟
یوالی : در حقیقت مشکل با اردکهای گوگردی شروع شد
او(رییس پزشک) بسیار تلاش کرد از تشخیص اشتباه جلوگیری کنه
من هم اطاعت از او کردم وقتی که بعنوان یک بانوی پزشک اومدم اینجا
برای ملکه مادر و من در مورد این فهمیدم
بنابراین او این را بمن داد چون این به اون اتفاق مربوط می شود
بازرس