تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - خلاصه قسمت 53

 

شاه بعد از شنیدن جواب یانگوم خیلی عصبانی شده وبه او می گوید که من پادشاه این سرزمین هستم تو پیامد جوابت را می دانی و یانگوم می گوید بله می دانم ، عالی جناب من همیشه سعی کردم در میسری که قدم بر می دارم پیشرفت کنم واین دلیلی است که من نمی توانم صیغه شما بشم و شاه نیز صحبتهای یانگوم را قبول کرده و به او می گوید فردا صبح به محل ملاقات همیشگی بیا

 

یانگوم رو در رو شاه

شاه تصمیم می گیرد خودش به دیدن افسر مین برود و نظر افسر مین هم در این مورد جویا شود(که چطور جراعت کرده و یانگوم را دوست داشته) ولی می بینه که یانگوم قبل از او رفته به اونجا و تمام قضیه را برای افسر مین تعریف کرده و شاه نیز خیلی عصبانی شده و از اونجا میره ولی به رییس خواجه دستور می دهد که بهشون بگه فردا صبح هر دو تا برای قدم زنی پیش او بروند

 

یانگوم از ملاقات با شاه می گوید

یانگوم : شاه ناگهانی از من سوال کرد من تو را دوست دارم؟

و من به او گفتم بله

در آن زمان حتی فکر نکردم با بله گفتن من

ممکن است چه اتفاقی برای شما بیافتد

در آن زمان ، اگر من به آن شکل پاسخ نمی دادم

در آن موقع

افسر مین : کار درستی کردی

یانگوم : اما

افسر مین : نه... من خیلی خوشحالم

حتی شما من را پیش شاه تأیید کردید، اینطور نیست؟

این خیلی بهتر است از اینکه شما

از من محافظت می کردید. خیلی خوشحالم

یانگوم : اما اگر به خاطر جواب ابلهانه من

اتفاقی برای شما  بیافتد

حالا ما باید چکار کنیم؟

افسر مین : گریه کافی است

شاه تمام حرفها را می شنود

فردا صبح شاه قضیه نجات دادن جان افسر مین را برای یانگوم می گوید و یانگوم تایید می کند و می گوید که اون موقع من زندگی او را نجات دادم و او با اون وسیله دست ساز پدرم  که خیلی برایم ارزش داشت من را پیدا کرد شاه  هم از یانگوم خواست که اون چاقو را به او نشان بدهد ولی یانگوم می گوید که او را به افسر مین هدیه داده در حین قدم زدن شاه به فکر تمرین تیر اندازی افتاده و بعد از اینکه دید که انکار سر رشتی توی اینکار دارد از افسر مین خواست که با او مسابقه بدهد

 

شاه هوس تیر اندازی می کند

 

شاه به افسر مین می گوید که اگه من باختم این کمان را که بهترین کمان کشور است را می دهم به تو  و لی افسر مین می گوید که من چیزی به خوبی اون کمان ندارم و شاه می گوید که تو هم اون چاقوی حکاکی که پدر یانگوم را که او بهت داده را بزار وسط

 

مسابقه شروع میشه وهر کدام 5 تا تیر برای انداختن دارند که شاه 4 تیر را به خال هدف میزنه ولی آخری را بیرون خال میزنه (شاه که کمانش انگار کمان کامپاند بوده بد جور  به دستش فشار آمده)

شروع رقابت

افسر مین هم مهارتش را نشان می دهد

تیر پنجم شاه خطا می رود

وفتی که افسر مین تیر پنجم را برای نواختن اماده می کرد شاه جنگ روانی به راه انداخت تا شاید افسر مین اون تیر را خراب کنه و به افسر مین میگه که من یانگوم را دوست دارم و تو هم همین طور و بدین وسیله ذهن افسر مین را مخشوش کرده وتمرکز او را بر هم می زنه ولی افسر مین تیرش به هدف می خوره و شاه می بازه

 

و عصبانیت شاه

شاه تحمل باخت را ندارد

ولی در نهایت تیر را هوایی زده و کمان باخته را به افسر مین می دهد ولی افسر مین قبول نمیکنه وشاه اون کمان را زمین می اندازه و میره

ملکه هنوز حکم یانگوم را ننوشته و این باعث ناراحتی ملکه مادر می شود ولی ملکه می گوید که شما اشتباه می کنید وشاه چون از صمیم قلب به مهارت و استعداد یانگوم اعتماد داره از اون خواسته که به مداوای بیماری اون بپردازد و برای همینه که می خواهد یانگوم را در کنار خود داشته باشد ولی ملکه مادر می گوید که وقتی یک مرد می خواهد زنی را در کنار خود داشته باشد دلیلش اینست که می خواهد او را در قلب خود جا بدهد و باید شما هر چه سریعتر حکم را بنویسی

 

بانو لی (یونسنگ ) هم یانگوم را صدا زده و به او میگه که من قضیه تو و مین جانگهو را به شاه گفتم ویانگوم حالا می فهمه که شاه از کجا قضیه را میداند

یانگوم متوجه قضیه می شود

و چنگ وبانو مین هم تمام قضیه را یکم یکم از زیر زبان یانگوم می کشند بیرون

حرف کشی از یانگوم

یونسنگ : یانگوم ، همه چیزها به خوبی پیش می رود

من درباره تو و مین جو به شاه گفتم

بانو مین : درست است که وقتی شاه

این موضوع را شنید عصبانی نشد؟

چنگ : چطور ما چیزی در این مورد نمی دانستیم؟

ما شنیدیم آن مربوط به زمانی است که

تو بانوی آشپزخانه بودی

دقیقاً چطوری بود؟

بانو مین : این مربوط به کی است؟

واقعاً این در آن زمان شروع شد

یانگوم : بله

بانو مین(به چنگ) : اوه ، خدای من! پس آن مربوط به آن دوران است

چطوری شروع شد؟ 

چنگ : بار اولی که او را دیدی از آن خوشت آمد؟

چه حسی داشتی؟

اوه... چه دل انگیز

بانو مین : در مورد دستهاش؟

آیا دستهایش را توی دستت گرفتی؟

یانگوم : بله

بانو مین : او اینکار را کرده! پس؟

دستهاش چطور بود؟

یانگوم : آن ها گرم بودند

چنگ : گرم؟ چقدر گرم؟

یانگوم : خیلی گرم بود ... خیلی گرم

بانو مین : من می دانم که تو او را خیلی دوست داریم

اما من فکر می کنم تو خیلی

زیاده روی کردی ما حتی یک مرد را از نزدیک ندیدیم

یونسنگ : یانگوم ... چی شده؟

یانگوم : من باید چکار کنم؟

حالا من باید چکار کنم؟

از طرفی ملکه پیش شاه رفته و به او می گوید که من شما را درک می کنم و می دانم که شما برای چی می خواهید یانگوم را در کنار خود داشته باشید  و اگر شما بفرمایید من حکم را نمی نویسم و مهم نیست که ملکه مادر چه می گوید ولی شاه این طور درچار درماندگی شده و جوابی نمی دهد و ملکه می رود که فردا حکم را بنویسد

 

 

درماندگی شاه

 

 

فداکاری به خاطر یار :

افسر مین برای نجات یانگوم از این مخمصه پیش شاه رفته و تمام زیر وبم خود با یانگوم را به شاه گفته وبه او می گوید که من از عشق خود صرفنظر می کنم و شما دیگه لازم نیست او را صیغه بکنید و خواهش می کنم او را پزشک شخصی خودتان بکنید

 

افسر مین و ملاقات با شاه

افسر مین : عالیجناب

من از این عرضی که دارم متأسفم ، ولی من

یکبار با خانم دکتر یانگوم فرار کردم

!شاه : چی؟

اگر ما اینکار را نمی کردیم

اگر ما اینکار را نمی کردیم

پس ما هرگز نمی توانستیم حتی یک روز

را با هم سپری کنیم آن دلیل این کار بود

ولی ما در همان روز بازگشتیم

ما برگشتیم در صورتیکه با تمام وجود دوست

داشتم با او فرار کنم

زیرا من  واقعاً یانگوم را دوست را دارم

،نه تنها به خاطر زن بودنش ،بلکه استعدادش

اراده و اعتقاداتش

پیشرفتی که او در کسب مهارت نشان داده

چه دردها، خوشی ها ، ناراحتی ها

و حتی اشتبا هاتش

چیزی نبود که که برای

من عاشقانه نباشد

عالیجناب ، هر چیزی

مرتبط با او برای من گرانبهاست

گرچه من ممکن است نتوانم

او را برای خود داشته باشم

بنده نمی توانم مسیری که یانگوم

قصد طی کردنش را دارد سد کنم

حتی اگر آن خیلی مسیر خیلی سخت تر و

غم انگیزتر از گذشته باشد

داستان زندگی یانگوم

در استعداد او رنگ آمیزی شده است

چیزی که او را این چنین ساخته است

این دلیلی است که چرا یانگوم باید

پزشک شخصی شما باشد

و مسیر من به عنوان یک متخصص این است که

برای رسیدن اهدافش به او کمک کنم

و این راهی است که من برای

دوست داشتن یانگوم برگزیده ام

عالیجناب ، بنده شما مین جو

از شما تقاضا دارم زندگی مرا به خطر بیاندازید

التماس می کنم ، لطفاً اجازه دهید یانگوم

مسیری که دوست دارد طی کند

لطفاً او را به عنوان

پزشک شخصی خود منصوب کنید

لطفاً اجازه دهید نام او در تاریخ ثبت شود

او چنین شخصیتی است و

او چنین زنی است

و به من کمک کنید تا بار تمام

خیانت هایی را که نسبت به شما کردم

و همه هرج و مرج هایی

که در دربار بوجود آوردم به دوش بکشم

حتی اگر شما دستور بدهید تا سر مرا بزنند

من هیچ گله و شکایتی نخواهم داشت

من نمی توانم زنی را دوست داشته باشم

که شاه نیز او را دوست دارد

!عالیجناب ، این بنده بی وفا را به مرگ محکوم کنید

بانو مین خبر این ملاقات مهم را به یانگوم رسانده ویانگوم در اتاق افسر مین منتظر ایستاده تا افسر مین بیاید

خبر ملاقات به یانگوم مرسه

یانگوم منتظر افسر مین

یانگوم : تو به شاه چی گفتی؟

به شاه چی گفتی؟

لطفاً به من بگو

به شاه چی گفتی؟

تو به او گفتی که می خواهی

برای 10 ...20...100... سال کنارم باشی؟

تو فراموش نکردی، اینطور نیست؟

تو قطعاً فراموش نکردی ، درست است؟

ابراز احساسات

فردا صبح ملکه حکم صیغه شدن یانگوم را نوشته و برای ابلاغ می هد که شاه دستور توقف حکم را میدهد . شاه دوباره به ملاقات یانگوم میره وبه او میگه که من در عشق تو گرفتار شدم .من نمی خواهم با ضیغه کردن تو مانع یشرفت تو بشم ولی تو را پزشک شخصی خودم میکنم  و این تنها راهی که می تونم  عشق خودم را نسبت به تو بیان کنم

 

در جلسه بعدی هیئت وزیران ،  شاه رسماً از قدرتش استفاده کرده و  مقام یانگوم بزرگ را که معادل با مرتبه سوم اعضای هیئت دربار هست را به یانگوم میدهد و جای هیچ اما و اگر برای اعتراض وزیران نمی گذارد .

و افسر مین در حضور تمام افراد داروخانه حکم را به یانگوم ابلاغ می کند و این گونه یانگوم ارشد ترین پزشک قصر می شود (در اینجا لباس یانگوم قرمز رنگ می شود یعنی رنگ لباس وزیران و مقامات ارشد حکومتی )

ابلاغ حکم به یانگوم

یانگوم پزشک شخصی شاه

وزیران پس این کار دوباره پیش شاه آمده و با ذکر اینکه ما دستور شما را با وجود نقض قانون پذیرفتم و لی حالا همه وزیران و صاحب منصبان خواهان تبعید افسر مین به دلیل خیانت به شما هستند و شما باید برای عبرت دیگران این کار را بکنید و حتی طوریکه افسر در زمان حکومت شاهزاده نیز نتواند به موضع ومقام خود برگردد و شاه نیز با تبعید افسر مین موافقت می کند

در خواست تبعید افسر مین

خبر این تبعید به یانگوم رسیده و یانگوم با سرعت هر چه تمام تر  به سراغ افسر مین میره

افسر مین در راه تبعید

! یانگوم : نه ! نه ! تو نمی توانی بروی

اگر تو بروی

اگر تو اینطور بروی

افسر مین : برگرد

من به خاطر گناهم تبعید شده ام

شما الان یک افسر هستید

چطور توانستید اینطور به دنبال من بیایید؟

!یانگوم : آقا

افسر مین : آیا معنای قبول دستور شاه را فراموش کردی؟

فراموش کردی چقدر سختی کشیدی تا به این نقطه برسی؟

آن فرمان شاه است

با بی توجهی به آن نگاه نکن

وقتی تو این عنوان را پذیرفتی

لازم است که سخت تر از قبل تلاش کنی

هنگامیکه این عنوان را پذیرفتی

تو بیش از گذشته سختی خواهی کشید

لطفاً احساسات شخصی خود را فراموش کن

لطفاً همه چیز را فراموش کن

یانگوم : تو می توانی... تو خودت می توانی اینکار را بکنی؟

!افسر مین : بله ، من اینکار را کردم

!یانگوم : من نمی توانم

!من واقعاً نمی توانم اینکار را بکنم

حداقل این را

حداقل این را پیش خودت نگهدار

و یانگوم اون چاقوی حکاکی شده را به افسر مین می دهد

یانگوم کار خود را به عنوان پزشک شاه شروع می کند

شروع به کار یانگوم

ولی در کنار این کار تحقیقات خود در مورد خواص داروهای گیاهی و بیماریها را فراموش نمی کنه

ادامه تحقیقات پزشکی

و حالا همه باید به یانگوم احترام بگذارند

احترام به یانگوم

البته به تدریس و انتقال تجربیات نیز می پردازد

تدریس یانگوم

مراقب بیماری شاه نیز هست

مراقبت از شاه

در جلسه وزیران با شاه، شرکت کرده و حتی برای جلوگیری از خشک سالی نکات لازم را می گوید

و روش جدید طب سوزنی را نیز انجام می هد

و در اینجا از ژاپنیها یاد می گیرد که چطور با زدن سوزن به ماهی او را بی حس کند

خودش روی ماهی این کار می کند

آزمایش بی حسی

از همچین مسیری رد می شود وبه یاد افسر مین میوفتد که سوار کول افسر مین شده بود

عبور از مسیر رویایی

این خرگوش را می بیند و با انجام بی حسی بروی او شکم او را بخییه می زند و حتی بی حسی را روی خودش امتحان می کند

خرگوش زخمی

جراحی بروی خرگوش

بی حسی بر روی یانگو امتحان می شود

و سرانجام خبر بدتر شدن حال شاه به یانگوم رسیده و یانگوم او را دوباره معاینه کرده و می گوید که رود ایشان مسدود شده (درمانی برای این بیماری اون موقع ندارد)

معاینه مجدد شاه و نظر نهایی

یانگوم تمام راههای موجود را امتحان کرده و سرانجام تصمیم گرفت با عمل جراحی این مشکل را برطرف کند و اون برش قسمتی از روده است . سرانجام یانگوم تصمیم می گیرد که خودش این موضوع را با شاه در میان بگذارد و قیافه شاه بعد از شنیدن این حرف

 حرف آخر یانگوم

وحشت شاه

و چهره معصوم و ملتمسانه یانگوم برای قبول در خواستش

یانگوم معصوم

نوشته شده توسط داریوش در ساعت 1:6 قبل از ظهر | لینک  |