تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت 34 امپراطور دریا

جانگهوا اول از همه مرگ ارباب سول را به چی ریانگ تسلیت میگه و گونگ بوک هم خیلی رسمی می پرسه برای چی به یاتگزو اومدین (جلوی چی ریانگ)

 

جانگهوا به گونگ بوک میگه لرد کیم متهم به همکاری با دزدان دریایی شده چون ایشون به تو اجازه داد وارد شیلا بشی و ارباب یی را آزاد کردی و اگه تو هم به یانگزو نیومده بودی دستگیر شده بودی . چی ریانگ میگه اون به آزاد کردن پدر این کار را کرده . جانگهوا مبگه این دسیسه بانو جمیه و گونگ بوک با شنیدن اسم بانو جمی جا میخوره

گونگ بوک هم میگه من به شیلا بر میگردم و قضیه را روشن می کنم که جانگهوا میگه تو نباید برگردی چون تحت تعقیب هستی  گونگ بوک میگه من نمیتونم لرد کیم را در این وضعیت تنها بزارم . چی ریانگ هم میگه بهتره محتاط باشی چون تو الان سرپرست گروه هستی و اگه اتفاقی برات تو بیوفته دچار بحران میشیم

گونگ بوک به جانگهوا میگه تا وقتی که در یانگزو هستتی ما در خدمت باشیم ولی جانگهوا میگه من فعلاً اینجا کار دارم توی یک مهمان خونه میمونم که چی ریانگ میگه پس بزار کمکت کنیم تا بهتر بتونی با بانو جمی رقابت کنی . جانگهوا که می بینه پیشنهاد خوبی قبول میکنه

گونگ بوک هم در تمام این مدت این حالت داره و سر به زیره رفتار میکنه و وقتی جانگهوا در حال رفتنه با دقت او را زیر نظر می گیره که چی ریانگ میگه من خیلی احمق بودم که انتظار داشتم  گذشت زمان به من کمک کنه تا قلب تو را بدست بیارم وقتی انگار علاقه تو به جانگهوا فراموش نشدنیه

ارباب جو هم در راستای اعتماد به حرفهای لرد کیم قصد فروش اموالش در یانگزو و وارد شدن به اریتیه قدرت را داره و اولین برنامه اش هم فروش کارگاه مشرب سازیه که رییس موچانگ سرکارگر اونجا میاید و میگه برای برگشت به یانگزو فعلاً مشکلی هست

دراین راستا جلسه ای تشکیل میشه و  نسبت به برگشت گونگ بوک به شیلا تذکراتی میدند ولی گونگ بوک میگه من به خاطر لرد کیم باید به شیلا برگردم چون فقط من میتونم بی گناهی ایشون را ثابت کنم و من باید یکروزی به شیلا برگردم تا به هدفمون دست پیدا کنیم و اگه الان برنگردم دیگه هیچ وقت این امکان برای من به وجود نمی یاد

حرفهای جانگهوا تاثیر عمیقی بر افق نگار داستان داره و هنوز اثرش در یوم مون وجود داره که بک یانگ بهش میگه ارباب یی می خواد تو را ببینه

بانو جمی به جینول اومده و ارباب یی هم برای این امر مهم سر رییس گروهش را احضار میکنه . بانو جمی به ارباب یی میگه من بهت کمک میکنم تا طرحت را اجرا کنی و به پایتخت بری (کودتا ) ارباب یی میگه شما هم میخواهید در این طرح به من ملحق بشی که بانو جمی میگه من یک اشراف زادم دلیلی نداره که به حکومت خیانت کنم از راه های دیگه هم میشه وارد پایتخت شد . من و تو می تونیم یک شاه دیگه بر تخت بنشانیم . ارباب یی میگه من که اشراف زاده نیستم یک متهم فراری هستم کسی به حرف من توی پایتخت گوش نمیده .بانو جمی میگه اگه همه چیز درست پیش بره لرد کیم برکنار میشه و با کنار رفتن راس اول قدرت بعد از شاه جنگ سیاسی توی پایتخت در میگیره و با قدرت تو و ثروت من هیچ کسی حریف ما نمیشه ولی شما هم باید به من کمک کنی که تجارتم را در چانگهی گسترش بدم و کار نکرده گونگ بوک را من انجام بدم چون الان موقیعت تجاری چانگهی را میفهمم

 

ارباب یی هم در مورد ایده بانو جمی از افرادش می پرسه که رییس جانگ میگه اگه بشه این نقشه را اجرا کرد میشه بدون خونریزی قدرت را در دست گرفت ولی یوم مون که خیلی نارحته چیزی نمیگه و میگه هر چه شما بگین و از اونجا میره بعد از رفتن یوم مون ارباب یی در مورد ناراحتی یوم مون از رییس چانگ میپرسه که رییس جانگ میگه حدس من اینه که علت جانگهوا باشه . ارباب یی به حقیقت جالبی اشاره میکنه و میگه تنها نقص یوم مون اینه که جاه طلب نیست نه دنبال قدرته و نه ثروت و فقط جانگهواست که روی اون تاثیر میزاره و نفرت اون نبست به گونگ بوک هم به خاطر جانگهواست  . این برای آینده او بده

جانگهوا با فهمیدن تصمیم گونگ بوک به مقرر گونگ بوک میره و میگه حقیقت داره ؟ چرا می خوای به شیلا برگردی چرا می خواهی جون خودت را به خطر بندازی که گونگ بوک میگه من همکاری با دزدان دریایی را  قبول می کنم  ولی این توهین به ارباب سول و کسانیه مه در این را مردند .من باید برگردم و بی گناهی لرد کیم و  خودم را ثابت کنم و شما هم می تونید با ما  در این سفر همراه باشید

ارباب جو به رییس موچانگ میگه تصمیم گونگ بوک عاقلانه نیست و  من همین جا می مونم که رییس موچانگ میگه پس اجازه بدین من باهاش برم که ارباب جو میگه برو ولی  من را در جریان کارها قرار بده

گونگ بوک به سمت شیلا به راه می افته و در بین راه به وصیت ارباب سول هم ارج نهاده میشه و خاکستر ارباب سول به دریا سپرده میشه

ارباب یی هم خیلی راحت به موجینجو و مقرر بانو جمی میره و نیو چانگ به افرداش میگه این ملاقات محرمانه است و هیچ کس اجازه ورود به مقرر را نداره

 

بانو جمی مقدمات کار را فراهم کرده و یکی از خویشاوندان بازرس کل را دعوت کرده و ارباب یی را به عنوان یک بازرگان بزرگ که با ژاپن و چین معامله میکنه معرفی کرده و مذکرات شروع میشه که خبر میارند که فرماندار به اونجا اومده که بانو جمی به نیو چانگ میگه تو برو و ترتیب کار را بده

نیو چانگ به چانگ گیوم میگه که بانو جمی مهمان مهمی دارند و نمی تونند بیاند که معاون اون میگه این چه گستاخیه سریع بگین بانو جمی بیاد .که چانگ گیوم میگه مسئله نیست (ترسو) و میگه من شنیدم که گونگ بوک به شیلا برگشته و من فردا به چانگهی میرم تا اون را دستگیر کنم این مسئله را به بانو جمی بگین

در حین رفتن چانگ گیوم رییس جانگ را اونجا میبینه وبه نظرش آشنا میاد ولی چیزی نمی گه و از اونجا میره

بانو جمی از شنیدن خبر ورود گونگ بوک شوکه میشه ولی ارباب یی میگه اون با پای خودش اومده من ترتیب اون را میدم و یوم مون هم به فکر کشتن گونگ بوک میوفته

 

چانگ گیوم  به چانگهی میره و میگه گونگ بوک متهم به تبانی با دزدان دریایی که یون می خواد درگیر  ایجاد کنه که گونگ بوک به اونجا میاید و میگه من منتظر شما بودم و باهاتون به پایتخت میایم . گونگ بوک به رییس موچانگ میگه مراقب همه چیز باش چانگ گیوم به افراد گونگ بوک میگه شما هم در اینجا بازداشت هستی نو خلع سلاح میشید و حق ترک این جا را ندارین و گونگ بوک به پایتخت برده میشه

جونگ دال خبر دستگیری گونگ بوک را  به ارباب یی میده و میگه چندتا سرباز هم برای بازداشت اونها در چانگهی گذاشتند یوم مون به ارباب یی میگه الان بهترین موقعیت برای حمله به چانگهیه . ارباب یی هم میگه من خودم این عملیات را فرماندهی می کنم

جانگهوا برای دیدن گونگ بوک به چانگهی میره که میبینه خونه محاصره است و میگه من برای دیدن چی ریانگ اومده که بهش اجازه ورود نمیدند (خبر نداشتند که خواهر فرمانداره)

مقرر گونگ بوک پادگان نظامی شده و مدام اونجا رژه هایی رفته میشه . کاپیتان جانگ (سان پیل) و هاجین خبر میارند که مراقبت شدیده و از درهای ورودی به شدت مراقبت میشه . چی ریانگ به یون میگه چطوری می خواید از اینجا بیرون برین . یون میگه تنها راه آزاد کردند فرمانده جانگ اینه که ارباب یی را بکشیم و من این کار را میکنم و در کشتیهامون در بندر اسلحه داریم . چی ریانگ میگه ارباب یی جاش را عوض کرده کجا می خواهید پیداش کنید که رییس موچانگ میگه ما اول پایگاهش را پیدا می کنیم  و بعد به اونجا حمه می کنیم اینقدر می گند تا چی ریانگ بهشون اجازه میده ولی خیلی نگران میشه

رییس موچانگ یون و جانگ و هاجین را به جزایره برمودا میفرسته و اولین جزیره ای هم که میرند جزیره ساچان همون جایی که ارباب یی هست که این در نوع خودش جالبه و در اونجا افراد مذکور لو میرند که زد و خورد میشه و شرشون کمه میشه

افراد یوم مون به سختی تمرین می کنند و یوم مون هم خودش بر کار اونها نظارت می کنه و این کار برای یون و افرادش عجیبه . جونگ دال هم خیر کشته شدن نگهبانان را به یوم مون میده

ارباب یی از یوم مون میپرسه کار کی بوده که یوم مون میگه کار افراد گونگ بوکه درسته که تحت محاصره هستند ولی حرفه ای هستند و از یک طریقی این کار را کردند

رنجرهای مذکور در مورد مشاهدت خودشون میگند و  می گند که ارباب یی احتمالاً توی ساچانه و تعداد نفرات اونجا زیادی و در چند تا جزیره دیگه هم چندین نفر دارند که رییس موچانگ میگه تعداد اونها زیاده و باید صبر کنیم که یون دوبار میگه صبر نمی خواد باید همین الان حمله کنیم که چی ریانگ میگه به خاطر گونگ بوک هم که شده ما باید فعلاً محتاطانه عمل کنیم

گونگ بوک در زندان به سر میبره که زندان قصر شبیه همون زندان خونه بانو جمی و بسیاری از زندانها در جاهای دیگه داستانه

گونگ بوک برای بازجویی می برند که میبینه ای داد ، بازپرس وزیر دفاعه (پیشکار یونگ ) و اونجا هم دباغخانه ست و گونگ بوک هم پوست

وزیر دفاع بهش میگه بچه خوبی یاش و درست به سولات جواب بده تا زنده بمونی . وزیر دفاع هم که پرونده گونگ بوک را خونده میگه تو وقتی بچه بودی توی کشتی سازی در چانگهی به عنوان برده کار میکردی و بعد از اینکه متهم به همکاریی با دزدان دریایی شدی  به یک منطقه متروکه تبعید شدی تا بمیری ولی بعداً به مزرعه پرورش اسب فرستاده شدی در موجینجو .گونگ بوک میگه من کشتی اونها را تعمیر کردم ولی با دزدان همکاری نکردم . وزیر دفاع میگه حرف نباشه تو باید در مرزعه پرورش اسب تا آخر عمرت کار میکردی چطور تو از جایی که محکم به مرگ بودی اونجا فرار کردی؟ تو نیروهای مسلح وارد شیلا کردی تا با اونها همکاری کنی و طرح کودتا را اجرا کنی گونگ بوک میگه من برای سرکوب اونها اومده بودم نه همکاری که وزیر دفاع میگه تو سردسته اونها آزاد کردی چطور میگه با اونها همکاری نداری گونگ بوک میگه من برای نجات اربابم این کار را کردم و با کمال میل هر نوع تنبیهی را می پذیرم ولی شما نمی تونید ما را متهم به خیانت کنید .

 

 وزیر دفاع هم میگه فاید نداره تو زیون خوش حالیت نمیشه و دستور شکنجه گونگ بوک داده میشه

در ابتدا گونگ بوک با روشهای متداول شکنجه میشه

سون جونگ و پدرش هم به نیو چانگ میگند که ما می خواهیم بریم چانگهی و اونجا زندگی کینم . چون اونجا زادگاه مونه و می خواهیم آخر عمری اونجا باشیم که نیوچانگ میگه من با بانو جمی حرف میزنم

جونگ دال هم برای بررسی وضیعت حفاظتی به چانگهی میاید و به زیان چینی خودش را یک بازرگان چینی معرفی میکنه و اجازه ورود میگیره و به مقرر گونگ بوک سرک میشه و نیروهای نظامی اونجا و نوع کشتها و تعدادشون را بررسی میکنه .

 

 و بعد با خیال راحت در بازار تاب می خورند .چون فقط گونگ بوک و افرادشه که اونها را مشناسند و به چان تیا میگه چرا اینقدر میترسی باید نترس باشی تو با این قیافه ای که داری هیچوقت آدم نمیشی به یوم مون نگاه کن که چه ابهتی داره و وقتی میگه اون را بکشید کسی جرات نداره مخالفت کنه و نگاه چشمهاش خیلی ترسناکه  . و در عکسها ادای یوم مون را در میاره