تبليغاتX
تحلیل سریال جواهری درقصر و امپراتور دریا - قسمت 50 امپراطور دریا _ 1

 

 مرگ امپراطور کیم ووجینگ

 

 

 

بعد از تنها یک شب از بر تخت نشستن لرد کیم خبر در گذشت ایشون را برای گونگ بوک میارند و گونگ بوک هم سریع خودشو به قصر میرسونه که نگهبانان میگند به دستور فرمانده گارد سلطنتی کسی اجازه ورود نداره که یون به زور متوسل میشه

 

 

 

یوم مون هم توصیه لازم را میده و میگه که هیچ کس حق ورود به فصر را نداره . که خبر میرسه وزیر دفاع  به قصر اومده

 

گونگ بوک به یوم مون میگه من دیروز با عالیجناب صحبت کردم در سلامتی کامل بودند چطور همچین اتفاقی افتاد که یوم مون میگه ما هم علت را نمی دونیم

 

 

گونگ به محل اقامت امپراطوری میره که میبیه عالی جناب مرده و بدجور جا میخوره و اشکهاش در میاد

 

 

گونگ بوک : عالیجناب .منم جانگ بوگو شما چطور تونستین ما را اینطور ناگهانی ترک کنید قبل از اینکه به هدف بزرگتون برسین؟

 کلیپ مربوطه

عاملان این حادثه هم با دیدن این صحنه ها به فکر فرو میرند و تعجب می کنند

 

 

 

خبر یه جانگهوا میرسه و جانگهوا هم باور نمیکنه و میگه چطور میشه ایشون تا دیروز حالشون خوب بود

 

 

 

کیم یانگ پیش یوم مون میاید و میگه دیگه دیر شده و کار از کار گذاشته و دیگه باید تا ته راه را بریم اگه چیزی پیش بیاد کارمون تمامه من مرگ عالیجناب را اعلام میکنم و مراسم براشون میگیرم تو هم باید هر چه مدرک هست نابود کنی

 

 

بر تخت نشاندگان شاه هم جلسه اضطراری میگیرند و چانگ گیوم میگه پزشک دربار گفته که مرگ ایشون از بیماری قلبی بود که جانگهوا میگه ایشون وقتی در چانگهی بودند بیماریشون درمان شده بود . گونگ بوک میگه من هم شک دارم عالی جناب ناگهانی مرده باشه من مراسم خاک سپاری را عقب میندازم تا علت مرگ ایشون روشن بشه

 

 

رییس جانگ هم پیش کیم یانگ میره و میگه بدبخت شدیم . گونگ بوک از اختیاراتش استفاده کرده و مراسم خاکسپاری را عقب انداخنه و افرادش هم در قصر مستقر کرده و همجین افسران دربار را هم برای شرکت در جلسه احضار کرده که  کیم یانگ میگه اون مگه کیه که می خواد این کار را بکنه که یوم مون میگه اون الان مقامی معادل وزیر دفاع را داره که کیم یانگ میگه خریت تو در کشتن گونگ بوک اینطور باعث دردسر ما میشه

 

 

جلسه تشکیل میشه و کیم یانگ میگه هدف از این گرده همایی چیه ؟ گونگ بوک میگه من مراسم خاکسپاری میخوام به عقب بندازم چون نمیتونم باور کنم عالی جناب وقتی در سلامتی کامل بودند اینطور بمیره . کیم یانگ میگه این حرفها چیه ما باید زودتر مراسم خاکسپاری را انجام بدیم و ولیعهد را بر تخت بنشونیم تا آرامش به دربار برگرده تو نمیدونیکه در شهر ممکنه آشوب بشه . گونگ بوک میگه مردم هم این قضیه را به راحتی قبول نمی کنند من فکر میکردم که تو اولین کسی باشی که بخواهی این موضوع را بررسی کنی . و کیم یانگ که میفهمه گونگ بوک بدجور پیله شده

 

 

کالبد شکافی زیر نظر گونگ بوک انجام میشه و طبیب دربار میگه که ایشون مسمم نشدند چون هیچ اثری از سم در بدن ایشون نیست

 

 

 

 

کیم یانگ که دمش لای تله نرفته خوشحال پیش گونگ بوک میاید و میگه هنوز هم به مرگ عالیجناب شک داری . الکی اومدی جو را متشنج کردی و مراسم را عقب انداختی .حالا چطور میخواهی مسئولیت این کار را بر عهده بگیری؟ کیم یانگ از اونجا میره و گونگ بوک دیگه مطمئن میشه که کار ، کار کیم یانگه

 

 

 

کیم یانگ به یوم مون میگه یک برده اوضاع را اینجا بهم ریخته و برای اشراف جلسه میزاره و ما خانواده سلطنتی چقدر بدبخت شدیم که اون میگه بیایم و بریم اینطور اون گور خودشو کنده . یوم مون هم میگه ما باید کاری کنیم . حکیم شاه گفته که به زودی آثار سم نمایان میشه چون اثر سم تا پنج روز رو میشه الان سه روز گذشته  .که کیم یانگ میگه نترس ما باید تا اونروز شاه را توی خاک بکنیم

 

 

طبیب دربار هم به اونجا میاید و کیم یانگ میگه اینجا چه غلطتی میکنی .مگه نگفتم تا مراسم تمام نشده پیش من نیا که حکیم میگه  که وزیر دفاع هنوز نرفته و من میترسم .کیم یانگ میگه نترس من مراقب همه چیز هستم برو پی کارت سریع. کیم یانگ هم به یوم مون میگه باید شر اونهم کم کنیم . چانگ گیوم هم متوجه این موضوع میشه

 

 

 

گونگ بوک پیش یوم مون میره و میگه من نتونستم علت مرگ عالیجناب را پیدا کنم . تو چی فکر میکنی .یوم مون میگه تو میگی که کی عالیجناب را کشته .گونگ بوک میگه همه اشراف با اصلاحات ایشون مخالف بودند ولی نمیشه گفت که کار کیه .یوم مون میگه تو داری با خانواده دربار مقابله میکنی اینطور دشمنانت بیشتر میشه .گونگ بوک هم میگه میدونم و نمیتونم اینطور جا بزنم .تو فرمانده گارد سلطنتی هستی و باید بدونی اینجا چه خبره به من بگو که یوم مون چیزی نمیگه

 

 

یوم مون که جدییت گونگ بوک را دیده برای کم کردن شر حکیم باشی به خونه اون میره که میبینه چانگ گیوم در حال اقرار گیریه  و به دکتره سم گل انگشتانه را نشون میده و میگه این چیه که حکیم میگه نمیدونم . چانگ گیوم میگه تو چطور نمیدونی .این سم گل انگشتانه چینیه و اثر سمش پنج روز بعد رو میشه . حکیم باشی بدجور میترسه و کیم یانگ هم متوجه میشه و با توصل به روز میگه کی تو را وادار به این کار کرده که حکیم میگه کیم یانگ و فرمانده گارد سلطنتی .افراد یوم مون هم به چانگ گیوم حمله می کنند که چانگ گیوم در برابر دو نفر کم میاره و کشته میشه و حکیم هم به همون راه فرستاده میشه. و یوم مون از دور مراقب اوضاع است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 کلیپ مربوطه

یون خبر کشته شدن چانگ گیوم را به گونگ بوک میده و گونگ بوک که خیلی جاه خورده سریع میره به محل حادثه

 

 

جانگهوا بالا سر جنازه چانگ گیوم میاید و با دیدن اون اشکهاش در میاید . بعد از مرک عالیجناب کیم این دیگه بدترین خبر میتونست براش باشه

 

 

 

 

 کلیپ مربوطه_

یوم مون هم از دور مراقب اوضاع هست و با دیدن اشکهای جانگهوا خیلی ناراحت میشه . و به یاد کشتن پدر جانگهوا در حمله دزدان به چانگهی میوفته که حالا علاوه بر پدر جانگهوا ، برادرش هم کشته ممکنه بعداً هم مجبورش کنند خود جانگهوا را هم بکشه