بخش اول اين فيلم : 29 فوريه -1
بخش دوم فیلم : 29 فوریه -2
بخش سوم فیلم : 29 فوریه -3
..................................................................
بخش چهارم





جيون توی پارکينگ ماشينی که فکر ميکنه برای اون قاتله ميبينه و شمارشو يادداشت ميکنه


جيون به خاطر ترس از تاريکی و اينکه اون زن به سراغش بياد

کلی چراغ توی اتاقش روشن کرده
هنگام خواب احساس ميکنه که چيزی روی صورتش ميريزه

متوجه ميشه که خونه و يکهو :


جيون از خواب ميپره و همه چراغها رو روشن ميکنه

بازرس پارک که بيرون ساختمان است متوجه ميشه که با اين روشن و خاموش شدن داره اتفاقی ميفته
و به اتاق جيون ميره
بازرس ميگه تا 24 ساعت مراقبش هستند
جيون شماره ماشين رو ميده

و ميگه که اين ماشين مدام تعقيبش ميکنه

شماره ماشين رو بررسي ميکنن ميبينن دزديه
بازرس پارک و همکارش و جيون به عوارضی ميرن
توی رختکن جیون احساس میکنه کسی از کنارش رد شد
برقها میره
و جیوت به شدت میترسه
تا یکی از کارکنان میاد و میگه کلید برقو اشتباهی زده






برق میره

ماشينی مياد و از دور نگه ميداره

همکار بازرس پارک به طرف ماشين ميره تا بررسی کنه


توی ماشين ميره تا اسلحه رو برداره ميبينه که نيستش
و اون زن مياد و ميکشتش
و يکهو ديگه ازش خبري نميشه

بازرس پارک ميره و جيون صداي شليک ميشنوه




داخل اتاقک باز هم جيون احساس ميکنه کسي ميخواد بياد داخل و خيلی ميترسه و برقها روشن ميشه
جيون هراسناک از اونجا فرار ميکنه

و در زير زمين جنازه ها رو ميبينه



زن قاتل جلوش ظاهر ميشه


و با چاقو گردنشو ميزنه





داستان جيون تمام ميشه
ولی فکر ميکنه که بازهم حرفش را باور نکردند :
من کار اشتباهی نکردم
من دیونه نیستم

تو هم مثل همونهایی
من کار اشتباهی نکردم
من دیونه نیستم
به من گوش بده
از همین حالا چهار سال دیگه می خوام تو را بکشم

نشانه حرفهام
من میخوام برای تو بیام
پزشک و خبرنگار درباره صحت اين ماجرا صحبت ميکنند
که آيا واقعا روحی درکار بوده :
این را میشه گفت دو روی حقیقت
تا اونجا که من میدونم
اون توی این مدت دروغ نگفته
اون فقط داره حقیقت را میگه
اما داستان اون با اونچه که اتفاق افتاده واقعیت نداره
اون به ما گقت که معتقده که چی حقیقت داره
اما حقیقت یک چیز دیگه است
من دقیقاً اون روز را به خاطر میارم
وقتی من اولین بار اون را دیدم
من احساس همدری میکنم
خاطرات زیادی در اشک بیماران است

تو داستانی در مورد بدن مرده شنیدی
داستانی در مورد روحی که از مرگ برگشته
اما گزارش پلیس چیز دیگه ای میگه

جی یون از همون اول صورت را قاتل را می شناخت

پلیس جیون را به عنوان تنها مظنون وارد لیست کرده بود
در مورد اون جسد که در اتوبوس اتش گرفته گم شده
اون جسد هیچ وقت پیدا نشده
اما جیون فقط یک زنه چطور میتونه این کارها برنامه ریزی و مدیرت کنه
طبق موارد ثبت شده
مردم همواره زیاد داستان میگند
آزمایشات ما نشون میده که اون از یک بیماری روانی رنج میبره
توضيح : اين همون سکانسيه که جيون صليب رو از ماشين ميندازه بيرون
پليس در تعقيبش بود اما صلیبی به چرخ ماشين گير ميکنه و ماشين پليس متوقف ميشه

توضيح : بازرس پارک به دری که توسط يکی از ساکنين باز ميشه برخورد میکنه و دستش مجروح ميشه
توضيح : کسي نيست که جيون رو خفه کنه !


مشاور حقوقیش داره دیونه میشه



ترس اون از تاریکیه
اون شب اونجا تارک بوده ولی فقط در غرفه خودش
این موضوع باعث سردرگمی پلیس همون اول شده بود
ما کشفیات وحشتناکی از گذشته اون بدست اوردیم

وقتی اون پنج سالش بود
اون توی یک فاضلاب گرفتار شد


اون بعد از سه روز نجات پیدا کرد
این ترس برای همینه که به سراغش میاید چون اون تجربه تاریکی را داشته
به خاطر بیار
که حقیقت یک چیز ذهنیه
حالا نوبت توه که خازج از این موضوع یک داستان بسازی
خبرنگار میپرسه چرا بهش گفتی امروز ۲۹ فوریه است
و پزشک میگه به خاطر اینکه به حرف بیاد این کارو کرده
پزشک خبرنگار رو میترسونه که مراقب ۲۹ فوریه بعدی باشه
چون جیون بهش اخطار کرده
و در پایان صدای جیون باری خبرنگار تداعی میشه :
نشنیدی چی گفتم؟
از الان به مدت چهار سال دیگه میام تا بکشمت
من میخوام تو را بکشم




پایان


